از سگباني تا سلطنت
دوشنبه 6 دی 1389 2:30 AM
| روزي هارونالرشيد در خلوتخانه خود قرآن ميخواند، به اين آيه رسيد كه از قول فرعون حكايت ميكند كه به بنياسرائيل گفت: «اي قوم آيا ملك مصر از آن من نيست، با اين جويهاي آب روان كه از زير كاخ ميگذرد؟» فرعون ستمگر با اظهار قدرت پوشالي خود بدينوسيله ميخواست پايههاي استعمار و استثمار خودش را مستحكم نمايد. هارون اعيان مملكت را به حضور خود خواست و گفت: فرعون عجب مرد پستي بوده و دون همتي خويش را با مباهات به مصر و رود نيل ظاهر ساخته است. من در نظر دارم مصر را كه يكي از استانهاي مملكت و امپراطوري پهناور من است، به فرومايهترين افراد دنيا واگذار كنم. دستور داد كه هزار نفر در تمام مملكت بگردند و از همه كس زبونتر و پستتر پيدا كنند و به حضورش بياورند، هزار نفر سواره به مدت چهار ماه در اطراف مملكت گردش كردند و آنطوريكه ميخواستند كسي را پيدا نكردند، مگر يك نفر بنام «طولون» و او شبانه روز در ميان خرابهها بسر ميبرد و با سگها همدم بود و در يك سفال شكسته با سگها غذا ميخورد، و سگها در بغلش ميخوابيدند، هرگز روي و لباس خود را نشسته بود، و موي و ناخن نچيده بود، هميشه در ميان لباسهاي كهنه و خرقههاي چركين و پاره بسر ميبرد. خبر به هارون دادند، هارون دستور داد با همين وضع او را به نزدش برند. طولون را با همان لباس و همان وضع و سگهاي ولگرد، سفالهاي شكسته پيش هارون آوردند، وي از آن هيئت و سر و وضع تعجب كرد و فرمان داد: او را به حمام ببرند و لباس شاهانه بر او بپوشند. او را به حمام بردند و سرش را تراشيدند، شارب و ناخنش را چيدند سر تا پايش به طور شايستهاي پوشاندند و با هيئتي آراسته نزد هارون حاضر ساختند. هارون او را مردي خوش صورت ديد و از مهابت وي خوشش آمد. با او آغاز سخن كرد سخنهاي موزون و سنجيده شنيد. بطوريكه همه حاضران از سخنان او حيران ماندند. هارون در همان مجلس نشان حكومت مصر و توابع را به طولون سگباز اعطاء نمود. طولون رهسپار مصر شد و مدتي به استقلال در مصر حكومت كرد و بساط عدل و داد و رعيتپروري بداد و رسمهاي نيكو برقرار ساخت. |
||
|
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.