خون درغلاف چاقو
پنج شنبه 21 آبان 1394 8:07 AM
آزمایش های تخصصی درباره لکه خونی که روی غلاف چاقو باقی مانده بود نشان دادکه مرد 54ساله با چاقوی مذکور به قتل رسیده است. بنابراین آلت قتاله درحالی ضمیمه پرونده جنایی شد که متهم 19ساله چگونگی و جزئیات وقوع قتل را در حضور قاضی ویژه قتل عمد تشریح کرد. به گزارش خراسان، ساعت 8:30 صبح روز گذشته متهم یک پرونده جنایی درحالی که پابندهای آهنین ساق پاهایش را می فشرد به محل وقوع جنایت در خیابان ادیب منطقه قاسم آباد مشهد هدایت شد. در آغاز بازسازی صحنه قتل، ابتدا سرهنگ نریمانی (افسر پرونده) خلاصه ای از محتویات پرونده قتل مرد 54ساله و دستگیری متهم را شرح داد و سپس جوان 19ساله درحالی که ابراز ندامت می کرد مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت تا پاسخگوی سوالات تخصصی قاضی سیدجواد حسینی باشد. در این هنگام مقام قضایی با تفهیم موادی از قانون آیین دادرسی کیفری از وی خواست تا ضمن بیان حقیقت ماجرا مواظب اظهارات خود نیز باشد چرا که این اظهارات و اعترافات در مراحل دادرسی تاثیرگذار است. «ح-گ» پس از معرفی کامل خود گفت: مرد 54ساله پس از طلاق دادن همسرش به طور مجردی در یک ساختمان نیمه ساز در بولوار ادیب زندگی می کرد و من و دوستانم نیز گاهی برای مصرف مواد مخدر نزد او می رفتیم اما می دانستم که در آن جا ممکن است موارد غیراخلاقی رخ دهد به همین خاطر هم آن شب ابتدا به منزل برادر بزرگترم رفتم و چاقویی را بدون این که کسی متوجه شود از زیر میز برداشتم و به همراه یکی از دوستانم به نام «الف» به ساختمان نیمه ساز رفتیم. وقتی آن جا رسیدیم یکی دیگر از دوستانمان نیز کنار «م» حضور داشت ولی با آمدن ما او خداحافظی کرد و به منزل خودشان رفت. دقایقی بعد به همراه «م» مشغول استعمال مواد مخدر صنعتی شدیم این درحالی بود که مرد 54 ساله مقداری مواد مخدر را به صورت باز کنار اجاق گاز تک شعله گذاشته بود. وقتی من میخواستم کتری را از روی اجاق بردارم دستم تکان خورد و مقداری آب جوش روی مواد مخدر او ریخت به طوری که دیگر آن موادها قابل استفاده نبود. در این لحظه «م» به شدت ناراحت شد و به من ناسزا گفت. هرچه به او گفتم عمدی این کار را نکردم گوش نکرد و گفت: وسایلت را جمع کن برویم. من که دیگر تحمل شنیدن ناسزاهایش را نداشتم به او گفتم حیف که الان روی فرش تو نشسته ام در غیر این صورت می دانستی چه برخوردی با تو می کنم!! متهم 19ساله این پرونده جنایی ادامه داد: وقتی از پله های ساختمان نیمه ساز پایین می رفتیم ناگهان او با سر به طرفم حمله کرد که سرش به شکم من خورد! من هم که دیگر عصبانی شده بودم چاقویم را بیرون کشیدم و ضربه ای به پهلوی او وارد کردم.
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست