يزيد بن ثبيط قيسى عبدى
دوشنبه 18 آبان 1394 4:39 PM
وَرَدَ مِن نَاحِیَةِ المُقَدَّسَة السَّلامُ عَلی یَزِیدِ بنِ ثُبَیطٍ[ثُبَيْتٍ]
وَالسَّلامُ عَلی عَبدِاللهِ و عُبَیدِاللهِ اِبنَي یَزِیدِ بنِ ثُبَیطٍ
وى از شيعيان و ياران ابا عبدللّه الحسين عليه السلام است؛ كه در بصره زندگى مىكرد و از بزرگان قبيلهاش بود.
پس از امتناع امام حسين عليه السلام از بيعت با يزيد و آمدن به مكه، او تصميم گرفت امام را يارى كند و بدين منظور از پسران خود نيز دعوت كرد پسران خودش را خواست و از تصميم خود پرده برداشت و پرسيد: حالا کدام يک از شماها در وهله ي اول با من مي آيد؟
كه دو تن از آنان به نامهاى عبدالله و عبيدالله، دعوت وى را پاسخ گفتند.
جناب یزید بن ثبیط از شیعیان واز اصحاب (ابی الاَسوَد) بود. او مردی شریف در بین قوم خویش بوده است.
ماریه دختر مُنقِذ عَبدی ،خود شیعـه بود و برای احیای تشیع سعی بلیغ داشت. منزل او محل انس شیعیان بود. ودر آن محـل احادیث اهل بیت علیهم السلام بیان میشد. شبی در آنجا جمع بودند و از هر دری صحبت می کردند از آن جمله گفتند: ابن زیاد خبر به او رسیده که حضرت حسین علیه السلام از مکه برای عـراق حرکت کرده از این جهت راه ها را جاسوس ودیده بان گزارده کـه کسی بـه نصرت حسین علیه السلام نرود. یزید بن ثبیط که ده پسرداشت گفت: من میروم برای نصرت حسین علیه السلام ، بـه او گفتند:ما بر تو می ترسیم که اصحاب ابن زیاد تو را دستگیر بنمایند. یزید بن ثبیط فرمـود: من باکی ندارم، اگر بر پشت زین قرار گرفتم بر من سهل وآسان است که خـود را نجـات دهم ، سپس رو با پسران نمود و آنها را دعوت فرمود که دو نفر از فرزندانـش بـه نامهای عبدالله و عبیدالله او را اجابت کردند و همراه با چند تن دیگر شبانه از بصره خـارج شدند.آنها بیابان خشک و بی آب وعلف را پیمودند تا که در محلی بـه نام ابطح در نزدیکی مکه به حضرت اباعبدالله حسین علیه السلام ملحق شدند. خیمه ای درکنار امام برافراشتند. یزید بن ثبیط قدری استراحت کرد سپس به خیمه امام رهسپار شد تـا حضرت را ملاقـات کند. همین زمان بود که به امام خبر رسیده بود که یزید بن ثبیط به منزلگاه امام فـرود آمده است. حضرت از این و آن سراغ وی را می گرفتند تا به خیمه گاهش فرود آمدند، به امام گفته شد او بسوی محل سکونت شمارفته است، امام در اردوگاه یزید به انتظارش نشستند ،
تا اینکه یزید بن ثبیط باز گردد. بـه او که امام را نیافته بود، خبرداده شده بـود کـه امام بـه دنبال او آمده اند، به خیمه گاه برگشت. همینکه چشمش به سرور آزادگان عالـم افتاد ایـن آیه را تلاوت کرد: « قُل بِفَضلِ اللهِ ،وَ بِرَحمَتِهِ ،فَبِذلِکَ فَلیَفرَحُوا »
بگو به فضل خدا ورحمتش ،پس به آن دلشاد باشید.
سپس عرض کرد: السلام علیـک یابـن رسول الله ؛ امـام او را جواب دادنـد و او نـزد امام نشست و آنچـه بـر او اتـفاق افتاده بـود بـه امام خبر داد. امام وی را دعای خیر فرمودند و خیمه گاه او را به خیام خود ملحق کردند.
شهادت یزید بن ثبیط و فرزندانش
یزید بن ثبیط پیوسته از ابطح تا کربلا همراه امام بـود تا اینکه در کربلا در برابر امـام و در حال مبارزه در جنگ تن به تن به فوز شهادت نائل آمد. هنگام شهادت او در حمله نخستین بوده است.
عبدالله وعبیدالله دو پسر یزید بن ثبیط نیز به همراه پدر درحمله نخستین به شهادت رسیدند.
عبدالله بن يزيد بن ثبيط قيسى
برادرش عامر بن يزيد در رثاى او و پدرش، شعر زير را سرود.
يا فَرْوُ قوُمى فَانْدُبى خَيْر البَريَّةِ فىِ الْقُبوُرِ
وَ ابْكى الشَّهيدَ بِعَبْرَةٍ مِنْ فِيْضِ دَمْعٍ ذى دُروُرٍ
وَ ارْثِ الحُسَيْنَ مَعَ التَفَجُّعِ وَ الَّتأوُّهِ وَ الَّزفيرِ
قَتَلُوا الْحَرامَ مِنَ الأئِمَةِ فىِ الْحَرامِ مِنَ الشُهوُرِ
وَابْكى يَزيدَ مُجَدَّلَاً وَ ابْنَيْهِ فى حَرِّ الْهَجيرِ
مُتَزَمِّلينَ دِماؤَهُمْ تَجرى عَلى لَبَبِ النُحوُرِ
يا لَهْفَ نَفْسى لَمْ تَفُزْ مَعَهُمْ بِجَنَّاتٍ وَ حُورٍ
اى « فَرو» برخيز و بر بهترين كسانِ در گور، [ امام حسين عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام و اصحابش] نوحه كن و با اشك فراوان وريزان بر شهيد گريه نما،
و براى حسين عليه السلام با آه و سوز و ناله، مرثيه بخوان؛
[ بنى اميه] صاحب احترامى را از امامان در ماه حرام شهيد كردند. و بر يزيد [ بن ثُبَيْطِ عبدى] و دو پسرش [ عبداللّه و عبيداللّه] كه در گرماى نيمروز بر زمين فتادهاند گريه كن،
آنان كه در جامههاى آغشته به خون گلويشان، پيچيده شدند؛
افسوس بر نفس من! كه همراهشان به بهشت و حور، نائل نشد.
من مبتلایم مبتلای ابتلایت
من بیقرارم بیقرار کربلایت