قيس بن مسهّر صيداوى
دوشنبه 18 آبان 1394 4:37 PM
السَّلامُ عَلى قَيْسِ بِنِ مُسَّهَر الْصَيْداوى
قيس فرزند مسهّر از دلاور مردان با شرافت بنىصيدا و از دوستان مخلص اهل بيت عليهم السلام و از ياران باوفاى امام حسين عليه السلام به شمار مىآمد.
(صيدا شاخه اي از قبيله اسد بوده است)، در بني اسد مردي شريف، و دلير و مخلص در محبت اهل بيت (ع) بود.
آنگاه كه بزرگان شيعه در كوفه از امام حسين عليه السلام براى آمدن به آن شهر دعوت كردند، قيس به اتفاق عبداللَّه ارحبى با 53 عدد نامه به خدمت آن حضرت رسيد. وى پس از رساندن نامه كوفيان، به دستور امام حسين عليه السلام با حضرت مسلم به همراه دو نفر راهنما و شمارى ديگر از ياران، به كوفه بازگشت.
پس از ورود مسلم به كوفه و استقبالى كه از وى شد، نامهاى را توسط قيس براى امام عليه السلام فرستاد و در آن نامه صدق دعوت كوفيان را مورد تأييد قرار داد. و آمدن آن حضرت را به كوفه بىخطر و بلامانع دانست. قيسنامه را به آن حضرت رساند و در آمدن به كربلا وى را همراهى كرد.
هنگامى كه امام حسين عليه السلام به منزلگاه « حاجر» در منطقه « بطن الرمه» رسيد، نامهاى براى شيعيان كوفه نوشت و به آنان يادآور شد كه تا اندك زمانى ديگر نزد آنان خواهد بود. حضرت اين نامه را توسط قيس به كوفه فرستاد. قيس در قادسيه توسط يكى از مأموران ابنزياد به نام حصين بن تميم دستگير شد. او همان لحظه نامه امام عليه السلام را از ميان برد. حصين او را نزد ابنزياد آورد و ماجرا را بازگو كرد.
ابنزياد پرسيد: كيستى؟ گفت: از شيعيان على عليه السلام و فرزند او. پرسيد: چرا نامه را از ميان بردى؟ پاسخ داد: تا از محتويات آن آگاه نشوى. پرسيد نامه از كه و براى چه كسى بود؟ گفت: از حسين بن على عليه السلام براى گروهى از اهل كوفه كه نام آنها را نمىدانم. ابنزياد خشمگين گشت و گفت هرگز از من جدا نمىشويد تا مرا از نام آنان آگاه سازى و يا برفراز منبر شوى و حسين و پدر و برادرش را ناسزا گويى، يا آنكه تو را كشته قطعه قطعهات كنم.
قيس گفت: نام آنان را به تو نخواهم. گفت، ولى ناسزاى بر حسين و برادرش را مىپذيرم. آنگاه بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم، حضرت على عليه السلام و فرزندش را ستود و بر عبيداللَّه بن زياد و پدرش و خاندان بنىاميه لعن و نفرين فرستاد. آنگاه فرياد برآورد: اى مردم من فرستاده حسين بن على هستم و او را در حاجز از بطن الرمه ترك گفتهام، به يارىاش بشتابيد.
ابنزياد پس از آگاهى بر اين جريان فرمان داد او را از بالاى قصر به زير انداختند، چنان كه استخوانهايش درهم شكست و به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
عبدالملك بن عمير بجلى سر او را از تن جدا نمود. چون مورد اعتراض قرار گرفت، گفت: خواستم او را زودتر راحت سازم.
خبر شهادت قيس در منزلگاه « عذيب الهجانات» به امام حسين عليه السلام رسيد. با شنيدن اين خبر اشك از ديدگان امام عليه السلام فروباريد و فرمود « فَمِنْهُم مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَنْ يَنْتَظِرْ وَما بَدَّلوا تَبديلا»
پروردگارا بهشت را جايگاه ما و آنها كن و ما و آنها را در قرار رحمت خويش و ذخاير خواستنى ثوابت فراهم آر.
گفتوگوى قيس با ابنزياد و كيفيت شهادت او را برخى به عبداللَّه بن يقطر نسبت دادهاند. «5» از اين رو ممكن است به نظر آيد كه اين دو يكى هستند.
ولى صاحب ناسخ به اين نكته توجه كرده بر اين باور است كه امام عليه السلام دو بار، براى مردم كوفه نامه نوشت. نوبت اول نامه را به دست عبداللَّه بن يقطر و نوبت دوم به دست قيس سپرد، گرچه گونه شهادت هر دو يكى است.
من مبتلایم مبتلای ابتلایت
من بیقرارم بیقرار کربلایت