حر بن يزيد رياحى
یک شنبه 17 آبان 1394 9:22 AM
وَرَدَ مِن نَاحِیَةِ المُقَدَّسَة: السَّلامُ عَلی الحُرِّ بنِ الیزیدَ الرِّیاحی
از اشراف و بزرگان قبيله خويش بود. وى از طرف ابنزياد به فرماندهى هزار سوار منصوب گشت و براى مقابله با امام حسين عليه السلام از كوفه خارج شد؛ و در ذوحُسُم هنگام ظهر برابر لشكر امام حسين عليه السلام قرار گرفت. امام عليه السلام آب به سپاه و حيواناتشان نوشاندند
چون وقت نماز ظهر شد، امام عليه السلام به حر فرمود: تو با اصحاب خود نماز مىگزارى؟ گفت: خير، به شما اقتدا مىكنيم.
در همين گير و دار نامه عبيداللَّه به حرّ رسيد، كه به او فرمان مىداد، حسين عليه السلام را در تنگنا قرار دهد و از او جدا نشود تا او را به كوفه برساند
امام علیه السلام رو به ياران خود كرد و فرمود: برخيزيد و سوار شويد، آنها سوار شدند و اهلبيت نيز سوار گشتند. امام به همراهانش فرمود:
بازگرديد! چون خواستند بازگردند، حر و همراهانش مانع شدند. امام حسين عليه السلام فرمود:
مادرت در سوگت بگريد! چه قصدى دارى؟ گفت: اگر جز شما در اين حال با من چنين سخنى مىگفت از او درنمىگذشتم! ولى به خدا سوگند نمىتوانم از مادر شما جز به نيكى ياد كنم.
در اين جا پيك ابنزياد رسيد. او به حرّ دستور داده بود كه حسين عليه السلام را در تنگنا قرار ده، او و يارانش را در بيابانى خشك و ناامن جاى ده. حرّ نامه را براى آن حضرت خواند، امام فرمود: بگذار ما، در نينوا، يا غاضريه و يا در شفيه فرودآييم. گفت: من اين كار را نمىتوانم انجام دهم، چون ابنزياد جاسوس قرار داده و ناظر بر كار من است.
زهير به امام حسين عليه السلام پيشنهاد كرد كه با حر و لشكريانش بجنگد، امام نپذيرفت و فرمود: من ابتدا به جنگ نمىكنم. حسين عليه السلام رو به حر كرد و فرمود: اندكى ما را به جلو ببر و مقدارى راه پيمودند تا به سرزمين كربلا رسيدند. از آنجا حرّ و يارانش جلوى او را گرفتند و از ادامه راه منع كرده گفتند: اينجا نزديك فرات است؛ و در همان مكان فرود آمدند و خيمهها را به پا كردند
داستان پيوستن او هم چنين است:
چون در روز عاشورا امام عليه السلام فرياد برآورد: آيا فريادرسى هست كه به فرياد ما رسد و از خدا جزاى خير بطلبد؟ و آيا كسى هست كه شرّ اين قوم را از حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم باز دارد؟
حرّ بن يزيد رياحى با شنيدن فرياد امام عليه السلام، قلبش مضطرب و اشك از چشمان او جارى شد. نزد عمر بن سعد آمد و گفت: آيا با اين مرد مىجنگى؟ گفت: آرى به خدا جنگى كه سرها از بدن جدا و دستها قلم شود! حرّ گفت: نمىتوانى اين كار را به مسالمت ختم كنى؟ جواب داد: ابنزياد جز جنگ به چيزى ديگر رضا
حرّ اندك اندك به حسين عليه السلام نزديك مىشد.
حرّ گفت: سوگند به خدا خودم را در ميان دوزخ و بهشت مىبينم، و من بهشت را برمىگزينم، هر چند كه مرا پاره پاره كنند و بسوزانند. آنگاه اسب تاخت و آهنگ خدمت امام عليه السلام كرد، در حالى كه دست بر سر نهاده بود مىگفت: (بارخدايا به سوى تو بازگشتهام، توبه مرا بپذير كه من رعب و وحشت در دل دوستان تو و فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افكندم).
چون خدمت امام عليه السلام رسيد، سپرش را واژگون كرد. سلام داد و آنگاه عرضه داشت:
اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم! جانم فدايت باد، من كسى بودم كه بر تو سخت گرفتم، و در اين مكان فرود آوردم، گمان نمىكردم كه اين گروه با تو چنين رفتار كنند.
به خدا سوگند اگر مىدانستم كه اين گروه با تو چنين رفتار مىكنند، هرگز دست به چنين كارى نمىزدم. من از آنچه انجام دادهام به درگاه خداى بزرگ توبه مىكنم. آيا توبه من پذيرفته مىشود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، خدا توبه تو را مىپذيرد.
خروج حر از کوفه:
ابن نما نقل میکند که حر به امام حسین علیه السلام عرض کرد:چون عبیدالله مرا به سوی شما فرستاد، از قصر که بیرون آمدم از پشت سرصدایی شنیدم که :
(( اَبشِر یا حُر! بِخَیرٍ )) «ای حر تو را بخیر بشارت باد»
روی گـرداندم کسی را ندیدم باخود گفتم : به خدا بشارت نباشد که من به جنگ باحسین علیه السلام در حرکتم و درخاطرم نگذشت که از شما تبعیت خواهم کرد.
امام حسین علیه السلام فرمودند:
« لَقَد اَصَبتَ اَجراً وَخَیراً یقینا به ثواب ونیکویی رسیده ای»
بعد سیدالشهداء فرمودند: آن بشارت دهنده تو خضرنبی علیه السلام بود.
درکتاب انوار نعمانیه از جماعتی از ثقات نقل شده است : زمانی که فاتح بغداد شاه اسماعیل صفوی به کربلاآمد وچون از بعض مردم طعن برحُر راشنیده بود نزد قبراو آمده و امر به نبش قبر کرد، پس دیدند او را مانند لحظه شهادتش درحالی که دستمالی برسر او بسته شده بود و چون به شاه نقل شده بود که آن دستمال حسینعلیه السلام است اراده گرفتن آن دستمال را کرد امازمانی که آنرا باز کردند از رأس شریفش خون جاری شد بطوریکه قبر را پر کرد و با هیچ دستمال دیگری نتوانستند خون رأس شریف را بند بیاورند پس خوبی حال او برآنها روشن شد سپس دستور داد بر قبر او بنایی ساختند و خادمی برآن گماشت.
شهادت حر:
پس ازحبیب بن مظاهر حردرحالی که زهیربن قین از پشت سراوراحمایت میکرد به میدان آمد. همین که به میدان رسید در برابر دشمن ایستاد و دلاورانه مبارزه کرد تا این که حدود چهل نفر را به قتل رسانید. در همین هنگـام بود کـه پیاده نظام بر او حمله ور شـد و جسم بیهوش او بر زمین افتاد، یاران امام او را در برابرخیمه شهدا قراردادند. امام فرمودند:
« قَتلُهُ مِثلُ قَتلَه النَّبِیینَ و آل النَّبیین.»
«شهادت او چون شهادت انبیا و خاندان انبیاست »
سپس امام خون ازصورت او برگرفت وفرمود:
«اَنتَ الحُرّ کَما سَمَّتکَ اُمُّک واَنتَ الحُرّ فِی الدُّنیا وَالاخِرَه.»
«توآزاده ای همان طورکه مادرت تو را نامیده است وتو دردنیا وآخرت آزاده ای»
(بحارالانوار، مقتل مقرم ، نفس المهموم ،انوارنعمانیة ، مثیر الاحزان)
من مبتلایم مبتلای ابتلایت
من بیقرارم بیقرار کربلایت