جون بن حوى
یک شنبه 17 آبان 1394 9:17 AM
السَّلامُ عَلى جُونِ بْنِ حَرِىّ مَوْلى ابىذَرِ الْغَفّارِىِّ.
جون غلام سیاهی از اهل نوبه بود که فضل بن عباس بن عبدالمطلب مولای او بوده وامیرالمؤمنین علیه السلام اورا به یکصدوپنجاه دینار خرید، وبه ابوذر غفاری بخشید تاخدمت او نماید. وی نزد حضرت ابوذر بود تااینکه عثمان اورا به ربزه تبعید کرد، وهمراه او به ربزه رفت وهنگامی که ازدنیا رفت در سال 31 هجری به مدینه بازگشت ودر خدمت علی علیه السلام بود ، بعداز شهادت آن حضرت خدمتگذار امام حسن علیه السلام ،وپس از آن در خدمت امام حسین علیه السلام بود و در خانه زین العابدین علیه السلام خدمت میکرد ،تا هنگامی که آن حضرت از مدینه به مکه .از مکه به کربلا آمدند جون با آنها بود.
او چون مردی اسلحه شناس ودر کار مرمت آلات حرب آزموده بود فلذا در شب عاشورا در خیمه حسین علیه السلام فقط جون غلام ابوذر مشغول اصلاح آلات جنگی بود.
جون روز عاشورا از امام اجازه خواست. امام به او اجازه نداد، و فرمود: من به تو اذن مىدهم كه از اين سرزمين بروى و جان خود را حفظ كنى، زيرا تو همراه ما آمدى تا به عافيت و خوشى برسى، پس در گرفتارى ما خود را مبتلا مساز. . جون خود را بر قدمهای امام انداخت و بـرآن بوسـه میزد و میگفت: ای فرزند رسول خدا صلی الله عل یه واله من در روز خوشی کاسه لیس شما خاندان باشم و در روز سختی دست از یاری شما بردارم؟!
درست است كه بوى بد، نژاد پست و رنگ سياه دارم، ولى شما بر من منّت بگذار و مرا به آسايش جاويدان بهشتى برسان تا بدنم خوشبو، نژادم شريف، و رويم سفيد شود. نه، هرگز! به خدا قسم از شما دور نمىشوم تا اينكه خون سياه خويش را با خون پاك شما درآميزم! امام اجازه داد، و جون مشغول نبرد شد و چنين رجز مىخواند:
كَيْفَ يَرىَ الْفجَّارُ ضَرْبَ الأَسْوَدِ بِالْمُشْرِفِى الْقاطِعِ الْمُهَنَّدِ
بِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنى مُحَمَّدٍ أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسانِ وَالْيَدِ
أَرْجُو بِذاكَ الْفَوْزَ عِنْدَ الْمَوْرِدِمِنَ الالهِ الْواحِدِ الْمُوَحَّدِ
چگونه مىبينند گنهكاران، ضربت شمشير مشرفى هندى و برّان غلام سياه را
كه با دست و زبان از فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفاع مىكنم؟
اميد به شفاعت و نجات از يگانه شفيع نزد خداى يكتا ( رسول اكرم) دارم.
به گفته برخى از معاصرين او 25 تن از دشمن را به هلاكت رساند؛
سپس خود به شهادت رسيد.
پس از شهادت او، حسين (عليه السلام) در بالين سر او ايستاد و رو به درگاه الهي فرمودند:
« اللّهُمَّ بَیِّض وَجهَه وَطَیِّب رِیحَه وَاحشُرهُ مَعَ الاَبرارِ وَعَرِّف بَینَهُ وَبَینَ مُحَمَّدٍ وال مُحَمَّد »
خداوندا روی او را سفید وبوی اورا نیکوگردان و اورا با نیکان محشور نما وبا محمد وآل محمد علیهم السلام آشنا و معاشر گردان.
امام باقر عليه السلام از پدرش امام زينالعابدين عليه السلام نقل مىكند كه پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوى مشك مىداد.
من مبتلایم مبتلای ابتلایت
من بیقرارم بیقرار کربلایت