بزرگ شديم و فهميديم ...
یک شنبه 26 مهر 1394 10:01 AM
بزرگ شديم و فهميديم كه دارو آبميوه نبود!
بزرگ شديم و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت، آنطور كه مادر گفته بود!
بزرگ شديم و فهميديم چيزهايی ترسناك تر از تاريكی هم هست...
بزرگ شديم...
به اندازه ای كه فهميديم پشت هر خنده ی مادر هزار گريه بود!
و پشت هر قدرت پدر يك بيماری نهفته...
بزرگ شديم و يافتيم كه مشكلاتمون ديگر در حد يك شكلات، يك لباس يا كيف نيست...
و اين كه ديگر دستهايمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و يا حتی برای عبور از پيج و خم های زندگی!!!
بزرگ شديم و فهميديم كه اين تنها ما نبوديم كه بزرگ شديم، بلكه والدين ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چيزی نمانده كه بروند!
و يا هم اكنون رفته اند...

خيلي بزرگ شديم وقتی فهميديم سخت گيري مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبيه اش عشق...
خيلی بزرگ شديم وقتی فهميديم پشت لبخند پدر خميدگی قامت اوست!

عجيب دنيايی ست
و عجيب تر از دنيا چيست و چه كوتاه ست عمر
آقای فيثاغورس ببخش!
پدر سخت ترين معادلات ست.
آقای نيوتن ببخش!
راز جاذبه، مادر است.
آقای أديسون ببخش!!
اولين چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند..
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست