میدان مین
چهارشنبه 8 مهر 1394 2:07 PM
توجیه انجام شده بود. وظایف گروهانها هم مشخص شده بود.
سؤالها هم پرسیده شده بود. حالا فرمانده گردان سؤال میپرسید، فرمانده گروهان و معاونها جواب میدادند. سؤال آخر « اگه یه جا وقت كم آوردید، به یه چیز حساب نشدهای خوردید، میدون مینی، سیم خارداری، چیزی، اون وقت چی میكنید»
سكوت، سكوت، سكوت، آخر یک نفر بلند شد و گفت: « حاجی جان، فكر اون جاش رو هم از قبل كرده ایم. كار پیش میره، نگران نباش.» پرسید: « چه جوری؟ »
گفت: « حاجی بیخیال شو. بذار اگه لازم شد، عمل كنیم. چه كار داری شما، اگر لازم هم نشد كه نشده دیگه. »
اصرار، اصرار، اصرار، بالاخره تسلیم شد. « دیشب بچههای ما لیست گرفتند توی گروهان ما پانزده نفر حاضرند توی میدون مین یا روی سیم خاردار بخوابن تا بقیه رد شن. اگه لازم شه میخوابن. »
شمردم، پانزده تا بود، درست همان پانزده نفر.
***