آن هم تويي
شنبه 4 دی 1389 7:27 PM
| خواجه مظفر از عالمان خراسان بود و اعتقادي به شيخ ابوسعيد نداشت. روزي در جمعي گفت: «كار ما با شيخ ابوسعيد آن چنان است كه پيمانه با ارزن. يك دانه، شيخ ابوسعيد باشد و باقي منم.» مريدي از مريدان شيخ آن جا حاضر بود. چون سخن خواجه مظفر را شنيد، برخاست و پيش شيخ آمد و آنچه از خواجه مظفر شنيده بود، باز گفت. شيخ گفت برو و با خواجه مظفر بگوي كه آن يك دانه هم تويي، ما هيچ چيز نيستيم. |
||
|