0

قیامت

 
ghasem8224
ghasem8224
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1393 
تعداد پست ها : 1025
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:قیامت
شنبه 14 شهریور 1394  3:35 PM

معجزات زنده شدن دوباره
 
آرامگاه مشهور لازاروس در العیزریهدر

زمان ماموریت عیسی مسیح بر روی زمین پیش از مصلوب شدنش، او به دوازده حواری خود در میان دیگر چیزها زنده کردن مردگان را نشان داد.[پانویس ۱۳]

در کتاب مقدس عهد جدید، گفته می‌شود که عیسی چند نفر را زنده کرده‌است که‌ها شامل دختر جایروس در مدت کوتاهی پس از مرگ، یک مرد جوان درمیان مراسم تشیع جنازه‌اش، و ایلعاذر، که به مدت چهار روز از خاک سپاری او می‌گذشت. با توجه به انجیل متی، پس ازرستاخیز عیسی، بسیاری از قدیسین مرده از مقبره خود بیرون آمده و وارد اورشلیم شدند، جایی که بسیاری از آنها ظاهر شدند. مشابه این زنده کردن‌ها به حواریون و قدیسان مسیحی هم نسبت داده شده‌است. در کتاب اعمال رسولان آمده که پیتر زنی به نام دورکاس را زنده کرد، و پولس مردی به نام اوتیچاس را زنده کرد که در زمان خواب از پنجره به پایین افتاده و مرده بود. بطوریکه در شرح زندگی رسولان مسیحی ارتدوکس ثبت شده با ورود به دوره روسلان، بسیاری از قدیسان مسیحی مردگانی را زنده کردند.

زنده شدن مردگان در قیامت

مسیحیت به عنوان یک جنبش مذهبی در قرن نخست یهودیت (در اواخر معبد دوم یهودیت) آغاز شد، و همان عقیده فریسی‌ها درباره زندگی پس از مرگ و معاد را حفظ کرد. این باور تنها یکی از اعتقادات پرشمار موجود در معبد دوم یهودیت بود که در مورد جهان آینده ذکر شده و به خصوص توسط صدوقی‌ها رد شد. با اینحال، باور مصرانه به رستاخیز جسمانی بسرعت در درون مسیحیت اولیه غلبه یافت و در تضاد با آموزه‌های گنوستی قرار گرفت که در آن جسم شریر محسوب می‌شد. اکثر کلیساهای امروزی مسیحی همچنان به حمایت از این باور ادامه داده‌اند که یک رستاخیز نهایی و جهانی بعد از این در راه‌است؛ شاید همانطور که پولس رسول گفت، {{نقل قول|او (خدا) روز مشخصی را تعیین کرده، که در آن به قضاوت جهان می‌پردازد.[پانویس ۱۴] و آنجا رستاخیز مردگان اعم از عادلان و بی انصافان رخ خواهد داد.[پانویس ۱۵] در کتاب مکاشفه نیز اشارات زیادی درباره روز داوری و زمانی که مرده‌ها زنده می‌شوند وجود دارد.

فلسفه افلاطونی

در فلسفه افلاطونی و اندیشه‌های دیگر فلاسفه یونان، گفته می‌شود که در مرگ روح بدن پَست را پشت سر می‌گذارد. این نظر که رستاخیز عیسی روحانی بود نه جسمانی، طرفدارانی در میان برخی معلمان مسیحی نیز پیدا کرد، کسانی که نویسنده کتاب اول یوحنا آنها را دجال و ضد مسیحی می‌داند. اعتقادات مشابهی در کلیساهای اولیه شکل گرفت و با گنوستیزم موسوم شد. هر چن بر اساس آنچه که در انجیل لوقا آمده عیسی مسیح رستاخیز یافته به صراحت می‌گوید ،

نگاه کنید به دستانم و پاهایم، که من خودم هستم. دست بزنید و ببینید، برای یک روح گوشت و استخوان نیست در حالی که می‌بینید من دارم.[پانویس ۱۶]

اسلام

اعتقاد به روز رستاخیز،(به عربی: یوم القیامة)همچنین برای مسلمانان بسیار مهم است. آنها بر این باورند که زمان قیامت توسط خداوند از پیش تعیین شده اما برای انسان ناشناخته‌است.[۱۴] سختی‌های قبلی و در طول محاکمه قیامت در قرآن و حدیث شرح داده شده، و همچنین در تفسیر دانشمندان اسلامی به آن اشاره شده‌است. قرآن بر رستاخیز جسمانی تاکید دارد، عقیده‌ای که یک وجه تمایز نسبت به فهم مرگ در دوران پیش از ظهور اسلام محسوب می‌شود.[۱۵]

[۱۶]

از دیدگاه شیعه
 
نوشتار اصلی: رجعت

در اصطلاح علم کلام و در عقیده شیعیان عبارت است از اینکه: خداوند گروهی از مردگان را در هنگام ظهور مهدی به همان صورتی که قبلاً در دنیا بوده‌اند به دنیا بر می‌گرداند، گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه داده، داد مظلومان را از ستمگران می‌گیرد.[۱۷] شیعیان معتقدند انسان‌های بسیار نیکو و انسان‌های بسیار پلید در آخرالزمان و پس از ظهور مهدی به اذن خداوند به دنیا باز می‌گردند و حساب رسی آنها شروع میشود.

ذن، بودیسم

داستان‌هایی در بودیسم هستند که در چان یا سنت ذن از قدرت رستاخیز گفته می‌شود. یکی از این موارد افسانه‌ای درباره بودی دارما یک استاد هندی است که مکتب اکایانا را از هند به چین به ارمغان آورد و بعدها تبدیل به چان بودیسم شد. مورد دیگر درباره مرگ یک فرد چینی به اسم پوهوا، جی فوک است که یک استاد چان بود. پوهوا برای رفتار غیرعادی و سبک تدریسش شناخته شده بود بنابراین جای تعجب نیست که اتفاقی غیر معمول و نقض کننده محدودیت‌های مرسوم درباره‌اش سر بزند. روایتی از آموزه‌های ذن رینزای نقل شده که،[۱۸]

روزی فوک در بازار مشغول گدایی کردن بود و جامه‌ای طلب می‌کرد. هر کسی به او چیزی پیشنهاد داد اما او هیچ یک از آنها را نخواست. استاد لینجی یک تابوت فوق‌العاده می‌خرد و وقتی فوک برگشت لینجی به او گفت بیا، من این را برای تو تهیه کرده‌ام. فوک تابوت را بر دوش گرفت و به بازار برگشت. آنگاه با صدای بلندفریاد زد، رینزای این ردا را به من داد من برای تغییر شکل (مردن) عازم دروازه شرق هستم. مردم بازار مشتاق به تماشا پشت سر او جمع شدند. فوک گفت: «نه، امروز نه، فردا برای تغییر شکل (مرگ) باید به دروازه جنوبی وارد شوم.» به همین ترتیب سه روز گذشت و هیچ کس دیگر حرفش را باور نداشت. در روز چهارم و بدون حضورتماشاگری، فوک به تنهایی بیرون دیوارهای شهر رفت و در تابوت خوابید. او از رهگذری خواست کرد تا چفت تابوت را بیندازد. اخبار این کار فوک یکباره در شهر پخش شد، و مردم بازار با عجله آنجا آمدند. وقتی درب تابوت را باز کردند دریافتند که بدنش ناپدید شده، اما از آن بالای آسمان صدای زنگوله دستی او را شنیدند.

http://www.axgig.com/images/46102340277214272922.jpg

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها