0

حكایت آدم نما، نه آدم

 
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

حكایت آدم نما، نه آدم
شنبه 24 مرداد 1394  11:31 PM

 

حکایت,حكایت آدم نما، نه آدم,حکایت سعدی,حکایت مثنوی معنوی

نادانى را دیدم كه بدنى چاق و تنومند داشت، لباس فاخر و گرانبها پوشیده بود و بر اسبى عربى سوار شده و دستارى از پارچه نازك مصرى بر سر داشت، شخصى گفت: اى سعدى! این ابریشم رنگارنگ را بر تن این جانور نادان چگونه یافتى؟

گفتم: خرى كه همشكل آدم شده، گوساله پیكرى كه او را صداى گاو است. یك چهره زیبا بهتر از هزار لباس دیبا است.


به آدمى نتوان گفت ماند این حیوان
مگر دراعه و دستار و نقش بیرونش

بگرد در همه اسباب و ملك و هستى او
كه هیچ چیز نبینى حلال جز خونش


منبع:حكایت هایی از سعدی

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها