0

ما را در خيابانهاي شهر بغداد گرداندند

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

ما را در خيابانهاي شهر بغداد گرداندند
شنبه 4 دی 1389  1:39 AM

بعد از اسارت ، نيروهاي بعثي به ضرب و شتم و اذيت و آزار ما پرداختند و ما را به سمت خودروي نظامي آيفا هدايت كردند و پس از انتقال به پشت جبهه ما را در خيابانهاي شهر بغداد گرداندند مردم شهر بغداد نيز از اسراي ايراني با پرتاب سنگ و چوب و گوجه و آب دهان استقبال كردند . با اتمام اين نمايش كه چند ساعتي به طول انجاميد به سمت اردوگاه تكريت به راه افتاديم . آنچه كه من از اين اردوگاه تصور مي كردم اردوگاهي با حداقل امكانات بهداشتي ، درماني و تغذيه بود. اما زهي خيال باطل كه اين اردوگاه مفروش شده بود از مار ، مارمولك و عقرب و عدم وجود هريك از امكانات ياد شده. اگر كسي مريض مي شد دكتري براي مداوا پيدا نمي شد و بايد به لطف دوستان آزاده و احيانا ً پزشك شفا پيدا مي كرد.  وضعيت پوشاك بسيار بد بود چنان كه در ابتداي اسارت يك دست لباس به ما تحويل دادند كه با گذشت سه ماه پاره شد و ما مجبور بوديم براي وصله كردن آن همچون انسانهاي نخستين از چيزي مثل سيم خاردار استفاده نماييم .وضعيت آموزشي را خود برنامه ريزي كرديم و به اتفاق ديگر دوستان اسير تصميم گرفتيم كلاس قرآن داير كنيم . البته به طور مخفي هر كه قرآن بلد بود به ديگران ياد مي داد و احياناً اگر عراقيها متوجه اين موضوع مي شدند ما را بسيار اذيت مي كردند و گاه براي اين كار دستگير و مورد شكنجه قرار مي دادند

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها