پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته
سه شنبه 17 فروردین 1395 9:12 AM
در این شهر
چهره ها همه اشکال آشناست
نگاه در نگاه
با حجم غریبانه بی وفاست
چهره ها خاک آلوده
شبنم ها گریزان
نوای آشنایی هم در
صدای بی صداست
جستم گل یادت در خاطرم
اما گل ندیدم
نمی دانستم کویر ماهم
ندار وبی نواست
آن یار آشنا که از کنارما می کرد گذر
خندید وگفت
این دل رفیق اغنیاست
بوی فقر ما را باد چون به یعقوب رساند
گفت دورشو گدا
یوسف ثانی نزد ماست
مرگ هم نمی گیرد
سراغی از من واحوال من
داند او
خانه ما درد مندان از بوریاست
بگفتم مرگ.:
کام ناکامم با بوسه ای شیرین کن
گفتا در آیین ما
این عمل زشت ونارواست
خود در خود می سوزم از
گرمای تن سوز تنم
توبیا دلا
باران عشق شو
دل کویری بی ادعاست