پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته
یک شنبه 26 مهر 1394 9:57 PM
در بازی زندگی، یاد می گیری،
اعتماد به حرفهای قشنگ بدون پشتوانه،
مثل آویختن به طنابی پوسیده ست....
یاد می گیری،
نزدیک ترین ها به تو گاهی می توانند دورترین ها باشند....
ياد مى گيرى،
که باید آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی
تا بتوانی یک روزی تمام خودت را بغل کنی و راه بیفتی بروی ...
و در جایی که شنیده و فهمیده نمیشوی نمانی...
یاد می گیری،
دیوار خوب ست
سایه درخت مطلوب است
اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست ....
یاد می گیری،
بره نباشی که گرگ می شوند به جانت
ياد مى گيرى که چگونه چینی احساست را بند بزنی و خیاط خوبی شوی برای دلت ....

☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
