پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته
پنج شنبه 19 شهریور 1394 10:18 PM
زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”
بسکه در محضر چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل هیچ نمیدانستم
تا که در فرضیه چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم
آنکه در پیچ و خمش محو اشارات شدم
مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو من شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت صاحب حاجات شـدم
یاد آن روز که در صفــحه شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم” *

☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
