پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته
پنج شنبه 8 مرداد 1394 11:44 PM
يه شبهایی تو زندگى هست..
كه وقتى دفتر خاطرات زندگيتو ورق ميزنى
به چيزايى ميرسى
که نميدونى تقديرت بوده يا تقصيرت
به آدمهایی ميرسى..
كه نميدونى دردن يا همدرد
به لحظه هايى ميرسى..
كه هضمش واسه دل كوچيكت سخته
و به دردايى ميرسى..
كه براى سن و سالت بزرگه
به آرزوهايى كه توهم شد
روياهايى كه گذشت
به چيزايى كه "حقت" بود..، اما شد "توقع"
زخمهايى كه با نمك روزگار اغشته شد
احساسى.. كه ديگران اشتباه مى نامند
و دست آخر.. دنيايى كه بهت پشت كرده
باز هم انتهاى دفتر خودت ميمانى
زخمهايى.. كه روزگار پشت هم ميزند
و سكوت هم دواى دردش نيست ...
☆ كاش دنيا مهربان تر بودى ... ☆

☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
