اخوي! به كارت برس
چهارشنبه 24 تیر 1394 2:16 AM
راوي :همرزم شهيد
منبع :كتاب حسين خرازي
با غيظ نگاهش مي كنم. مي گويم «اخوي! به كارت برس.»
مي گويد «مگه غير اينه؟ ما اين جا داريم عرق مي ريزيم تو اين گرما; آقا، فرمانده لشكر نشستن تو سنگر فرماندهي، هي دستور مي دن.»
تحملم تمام مي شود. داد مي زنم «من خودم بلدم قايق برونم ها. گفته باشم يه كم ديگه حرف بزني، همين جا پرتت مي كنم تو آب، با همين يه دستت تا اون ور اروند شنا كني. اصلاً ببينم تو اصلاً تا حالا حسين خرازي و رو ديده اي كه پشت سرش لُغُز مي خوني؟»
مي خندد. مي خندد و مي گويد «مگه تو ديده اي؟»
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست