0

ماه خدا

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ماه خدا
دوشنبه 1 تیر 1394  2:43 PM

از پشت پنجرة اتاقم به آسمان نگاه می کنم. آسمان به سرخی می زند و کبوترها در آغوشش به بدرقه ی خورشید می روند. می روم توی حیاط، کنار، حوض فیروزه ای رنگمان می نشینم و وضو...

از پشت پنجرة اتاقم به آسمان نگاه می کنم. آسمان به سرخی می زند و کبوترها در آغوشش به بدرقه ی خورشید می روند. می روم توی حیاط، کنار، حوض فیروزه ای رنگمان می نشینم و وضو می گیرم تا به رسم مادربزرگ دو رکعت نماز شکر بخوانم. چشمم که به گوشه ی حیاط می افتد، سینه ام تنگ می شود. جای مادربزرگ چقدر خالی ست.
امروز آخر شعبان است و امشب اول ماه مبارک رمضان؛ غم عجیبی در دلم نشسته، از خودم دلگیرم که روزهای پربرکت و شب های عزیزی گذشتند و من فقط از کنارشان با لبخند گذشتم.
سجاده ام را کنار درخت انجیر پهن می کنم، درست جای همیشگی مادربزرگ و ذل می زنم به آسمان، عجب غروب زیبایی!
نفسی عمیق می کشم و به خودم قول می دهم که از ثانیه به ثانیه ی روزها و شب های رمضان استفاده کنم.
ناگهان یاد سخنان حضرت علی (ع) می افتم و مو به تنم سیخ می شود؛ زبانم را گاز می گیرم و از خدا طلب بخشایش می کنم چرا که ایشان فرمودند: «نگوئید رمضان، زیرا شما نمی دانید که رمضان چیست؟ پس هرکس این گونه گفت، باید صدقه داده و برای کفاره این سخنش روزه بگیرد. بگوئید آن چنان که خداوند تبارک و تعالی فرمودند: «ماه رمضان (با احترام)».
صدای قرآن از گلدسته های مسجد به گوش می رسد. به نماز می ایستم، مادربزرگ را می بینم که از سینة آسمان نگاهم می کند و شیرین لبخند می زند. اشک توی چشمانم می نشیند و حلقه می شود. نسیم ملایمی صورتم را نوازش می دهد. صدای مادربزرگ توی گوشم می پیچد که از قول حضرت محمد (ص) می گفت: خداوند عزوجل در شب اول ماه رمضان می فرمایند:
«ای رضوان! ... درهای بهشت را بگشای و ای مالک! ... درهای جهنم را از برای روزه داران امت محمد (ص) ببند.
ای جبرئیل! ... به زمین فرود آی و شیاطین سرکش را به بند بکش و زنجیرشان کن؛ آن ها را در امواج دریاها بینداز تا روزه ی امت حبیبم را فاسد نکنند.
بهشت به خاطر ورود ماه رمضان از سالی تا سال دیگر آراسته و تزئین می شود. در شب اول نسیمی از عرش می‌وزد که برگهای درختان بهشت و کوبه های درها را به هم می زند، آوازی شنیده می شود که:
«ای رضوان! این چه شبی است؟»
رضوان جواب می دهد: «ای بهترین زنان زیباروی، این اولین شب ماه رمضان است که درهای بهشت برای روزه‌داران امت محمد (ص) گشوده شده است.»
قطره های اشک سنگین می شوند، از گوشه ی چشمانم سر می خورند و می غلتند روی گونه ام، می افتند روی گل های چادرم و میانشان گم می شوند. به سلام نماز که می رسم فاتحه ای برای شادی روح مادربزرگ می‌خوانم. چقدر دلم برایش تنگ شده.
یادش بخیر ...! اولین روزی بود که روزه گرفته بودم. گرسنگی و تشنگی امانم را بریده بود. نزدیک اذان سفره ی افطار را با کمک مادر چیدم و کنار سفره منتظر نشستم. مادربزرگ صدایم زد و گفت: «دختر گلم نمی خواهی نماز بخوانی؟»
گفتم: «حالا که اذان نگفتند؟! ... مگر گفتند ... ؟!»
لبخند زیبایی زد و دستی روی سرم کشید و گفت: «نه عزیزم! ... باید دو رکعت نماز شکر بخوانیم! ... زود باش ... تنبلی نکن دختر!»
با ابروهای گره کرده و غرولند کنان از جا بلند شدم و با هزار جان کندن وضو گرفتم؛ کنار مادربزرگ ایستادم و گفتم: «ما که هنوز چیزی نخوردیم که نماز شکر بخوانیم؟!»
مادربزرگ حسابی از ته دل خندید و گفت: «عزیزم امشب اول ماه مبارک رمضان است. این نماز شکر به خاطر این است که خداوند مهربان این ماه مبارک را قسمتمان کرد و اجازه داد تا ما هم روزه بگیریم»
خندیم و گفتم: «مادربزرگ! گرسنه ماندن و تشنه بودن هم شکر کردن دارد؟!» مادربزرگ اخم بانمکی کرد و گفت: «دخترم! نمی دانی روزه گرفتن چقدر برای سلامتی جسم و روح ما مفید است و ثواب دارد.
روزه روح آدم را بزرگ می کند و از گناه دور؛ روزه که فقط گرسنگی و تشنگی نیست! ... باید چشم، گوش، زبان، دست و پا ... حتی ذهن و قلب ما روزه باشد و از کارهایی که خداوند آن ها را حرام کرده دوری کند. همین باعث نزدیکی آدم ها به خداوند می شود و روح را از بدی ها پاک می کند ... فقط ما مسلمانها نیستیم که روزه می گیریم؛ تمام پیروان ادیان الهی قبل از ما روزه می گرفتند و می گیرند»
چشم هایم را کوچک کردم و با لحن کشداری گفتم: «مادربزرگ! خدا که این قدر مهربان و بخشنده است چرا راضی می شود بنده هایش روزه بگیرند و عذاب بکشند؟»
مادر که تا آن وقت روی سجاده اش نشسته بود و مشغول ذکر گفتن بود، از ته دل خندید و گفت: «دخترم! همان‌طور که مادربزرگ گفت؛ خداوند ما را خلق کرده و خودش بهتر می داند چه چیزی برای ما بهتر است.»
سال ها پیش در کتاب ابن طاووس خواندم، روزی مرد یهودی از حضرت محمد (ص) می پرسد: چرا روزه برای امت تو سی روز است و امت های دیگر باید بیشتر روزه بگیرند؟ حضرت فرمودند: «زمانیکه حضرت آدم از میوه ی درخت ممنوعه خورد. سی روز در شکمش باقی ماند سپس خداوند به نسلش گرسنگی و تشنگی را واجب کرد. اما این که شب ها می خورند لطفی است از جانب پروردگار» و این آیه را خواندند: «بر شما روزه نوشته شده همچنان که بر کسان قبل از شما، تا شاید تقوا پیشه کنید در روزهایی مشخص»
یهودی دوباره پرسید: «راست گفتی ای محمد! ... پاداش کسی که این ماه را روزه بگیرد، چیست؟»
حضرت فرمودند: «هیچ مؤمنی در ماه رمضان برای رضای خدا روزه نمی گیرد مگر این که خداوند هفت خصلت به او عنایت فرماید؛ گوشت حرام را در بدنش آب می کند، از رحمت خدا دور نمی شود، کفاره ی اشتباه پدرش حضرت آدم می شود، خداوند سختی جان دادن را بر او آسان می کند، از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان است، خداوند آزادی و دوری از آتش جهنم را به او عطا می کند و در نهایت از غذاهای پاکیزه ی بهشتی به او می خوراند. گفتم: «مادربزرگ می شود چهار رکعت نماز شکر بخوانیم؟»
مادربزرگ و مادر، با چشم های گرد شده به هم نگاه کردند و زدند زیر خنده.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها