پاسخ به:وجدان كاري در نهج البلاغه
چهارشنبه 1 دی 1389 3:10 PM
تا آنگاه كه ظلمات متراكم تمايلات و تبهكاريها تلاش بينهايت ترا خنثي نموده و هنگام خاموشيت فرا رسد در آن موقع با صداي ضعيف زيرپنجه حيواني هوسهاي بنيان كوه ما كه با آخرين نفسهاي تو همراهست پايان انسانيت را اعلام داشته و به راه خود ميروي و از افق روح ناپديد ميگردي، پس از تو ديگر براي انسان جز مشتي رگ و پوست و استخوان و يك عده غزايز كوركورانه چه خواهد ماند؟
در تاريكي شبهاي ظلماني آنجه كه همه دادگران و دادپروران و دادرسان به خواب عميق فرو رفتهاند. تو اي هميشه بيدار در بستر كاخهاي مجلل كه انسانهاي نيرومندي سربه بالش پر نيايش نهاده و به درياي خويشتن خم شده است و با دربيغوله اي از كوخهاي محقر كه انسان ضعيفي جسد آزرده خود را بر روي آن فرش نموده و به صداي جويبار خويشتن گوش فرا ميدهد در هر دو صحنه بساط محاكمه را ميگستراني و شرافت توأم با خرسندي يا رذالت توأم با ندامت در چهره دروني هر دو انسان براي تو نمودار ميگردد، در آن هنگام كه ميخواهيم از قضاوت عادلانه و انعطافناپذير تو روگردان ميشويم و ترا نديده بگيريم به هرطرف كه برميگرديم مانند نورافكن دوار با ما ميگردي و نور خود را به قيافه تاريك و در هم پيچيده ما ميافكني، مگر انسان راه فراري از خويشتن سراغ دارد راستي آدمي كدامين روي خود را نشان ميدهد آن موقع كه ميخواهد از خويشتن طفره بزند؟