پاسخ به:شعر و متون ادبی
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 9:57 AM
|
درخت شیشه ای |
|
از اشک زلالتر بود و من خیال بلورینم را از پشت ان نظاره گر بودم.
شفافیتش عشق را خجل میکرد و غرور ایینه ایش را میشکست. نسیم که به دیدارش امده بود نگاهش را به زمین انداخت و لطافت خویش را نادیده گرفت. و شاپرک بر ظرافت اندامش غبطه خورد. غروب طلایی خورشید تنش را می ازرد. اری لطافت او اه چکاوک را شرمگین می ساخت و عروجش را مایوس. عشق در درونم به لرزه در امد و خود را زندانی دیوارهای دور افتاده قلبم کرد. چشمهایش را بست و فریاد براورد. او ارامش روح را متروک کرد و ان "شیشه ای قامت" نفسم را نوازش کرد. |
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه