0

شعر و متون ادبی

 
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

شعر و متون ادبی
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394  9:51 AM

 

گفتم و گفتی

 
عصری تابستانی وهوایی که کم دیده ای

گفتم: این روزها دل خیلی بهانه تو را می گیرد

هوای دیدن تو را دارد

گفت: می دانم همه جیز بهانه ای است

برای شانه به شانه در حال و هوای با هم بودن

رفتن نشستن و گریستن

گفتم: چرا گریه؟! رفتن و نشستن درست!

اما گریستن را نمی خواهم نه!

گفت: برای حرمت نگاه ناگهان تو

برای یک دل دریا حرف نگفته

گفتم: و برای هر چه گفتم و گفتم و نشنیدی!

گفت: برای آنچه خواستم و بودی خواستی و نبودم

و برای هر چه که نمی دانم!

گفتم: در تمام این سالها که همه از یادش برده بودند

تو تنها هستی که هستی!

گفت: در این دل دل دلواپسی عزیز دل

وقتی تو هستی انگار همه نیستند!

شب از آن شبها که در عمرت کم دیده ای

دریا دریا ستاره!

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها