0

خنده هميشگي

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

خنده هميشگي
یک شنبه 23 فروردین 1394  12:40 PM

راوي :همرزم شهيد
منبع :خاطرات همرزمان
بعد خيبر ، ديگر كسي از فرمانده گردان ها و معاون ها شان باقي نماند بود ؛ يا شهيد شده بودند، يا مجروح . با خودم گفتم « بنده ي خدا حاج مهدي . هيچ كس رو نداره . دست تنها مونده . » رفتم ديدنش . فكرمي كردم وقتي ببينمش ، حسابي تو غمه. از در سنگر فرمان دهي رفتم تو . بلند شد. روي سرو صورتش خاك نشسته بود ، روي لبش هم خنده ؛ همان خنده ي هميشگي . زبانم نگشت بپرسم « با گردان هاي بي فرمان دهت مي خواهي چه كني؟»

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها