0

مادرانه

 
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:مادرانه
یک شنبه 16 فروردین 1394  7:46 PM



 به یاد می آورم زمانی را که با جورابهای سفید ...

 

 

از مدرسه به سوی خانه می دویدم در حالی که کیف مدرسه را در

 

 

دست می چرخاندم و به روزی که گذشته بود ، فکر می کردم .

 

 

در انتظار یافتن نان کره ای و شیرینی کشمشی تو .

 

 

به یاد می آورم عطر فضای خانه و رایحه ای را که همه ی بچه ها در

 

 

شامه نگاه می دارند .

 

 

تو را به یاد می آورم در آشپزخانه ، با پیش بند رنگارنگت در انتظار

 

 

تمام حرفهایی که قرار است برایت باز گویم ...

 

 

و حالا ما اینجاییم ، بانوی سال خورده ی زیبایی و دیگری که

 

 

چهل و اندی سال را سپری کرده است ، هر دو نشسته در نشیمن

 

 

مشغول نوشیدن چای ، با کیف های پر از خرید ،

 

 

آویزان بر دسته ی صندلی در حال تبادل خبرهای تازه ی این هفته .

 

 

برای هر بیننده ای چیزی نیست جز دو سر با موهای پنبه ای

 

 

ولی برای ما یعنی سالها تفاهم و خاطرات زیبا .

 

 

جوراب سفید ...

 

 

سالهایی که مادر و پسر را دست خوش تغییر کرده ، اما هرگز

 

 

آنها را از هم دور نکرده است .

 

 

یک ارتباط همیشگی برای تمام دوران زندگی .

 

 

فقط یک مادر می داند که چه وقت در حال تقلب کردن هستی .

 

 

 می تواند همراه پست آغوش گرم بفرستد

 

 

می تواند از گروهی افراد متفاوت خانواده تشکیل دهد

 

 

از پنجره با فریادی از ته گلو صدایت کند در حالی که

 

 

آنچه را که جا گذاشته ای تکان می دهد .

 

 

فقط یک مادر ...

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

تشکرات از این پست
Lovermohamad shayesteh2000 zare58 ravabet_rasekhoon nazaninfatemeh omiddeymi1368 golestan98 shirdel2
دسترسی سریع به انجمن ها