0

خدایا تو چقدر بزرگی؟؟؟؟؟

 
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

خدایا تو چقدر بزرگی؟؟؟؟؟
سه شنبه 11 فروردین 1394  10:13 PM

خدایا تو چقدر بزرگی؟؟؟؟؟

زنی با لباسهای كهنه و نگاهی مغموم، وارد خواروبار فروشی محل شد و با فروتنی از فروشنده خواست كمی خواروبار به او بدهد.
 وی گفت كه شوهرش بیمار است و نمیتواند كار كند، كودكانش هم بیغذا ماندهاند.
 فروشنده به او بیاعتنایی كرد و حتی تصمیم گرفت بیرونش كند. زن نیازمند باز هم اصرار كرد. فروشنده گفت نسیه نمیدهد.
 مشتری دیگری كه كنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به فروشنده گفت: ببین خانم چه میخواهد خرید او با من.
 فروشنده با اكراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم!
 - فهرست خریدت كجاست؟ آن را بگذار روی ترازو، به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر !
 زن لحظهای درنگ كرد و با خجالت،تكه كاغذی از كیفش درآورد و چیزی روی آن نوشت و آن را روی كفه ترازو گذاشت.
 همه با تعجب دیدند كه كفه ترازو پایین رفت.
 خواروبار فروش باورش نمیشداما از سرناباوری، به گذاشتن كالا روی ترازو مشغول شد تا آنكه كفهها با هم برابر شدند.
 در این وقت؛ فروشنده با تعجب و دلخوری، تكه كاغذ را برداشت تا ببیند روی آن چه نوشته است.
 روی كاغذ خبری از فهرست خرید نبود، بلكه دعای زن بود كه نوشتهبود:
 ای خدای عزیزم! تو از نیاز من باخبری، خودت آن را برآورده كن.
 فروشنده با حیرت كالاها را به زن داد و در جای خود مات و مبهوت نشست.
 زن خداحافظی كرد و رفت و با خود اندیشید:
 فقط خداست كه میداند وزن دعای پاك و خالص چقدر است.

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

تشکرات از این پست
farhad6067
دسترسی سریع به انجمن ها