0

کتاب نوروز

 
rasekhoon20
rasekhoon20
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 63

مقدمه کتاب نوروز در جاهلیِت و اسلام ص 33-35
شنبه 1 فروردین 1394  1:18 AM

اعجاب مؤلّف از زمان طفولیّت در مسألۀ نوروز و آداب و رسوم آن

این‌جانب از زمان طفولیّت، سرآغاز سال جدید را همانند سایر اطفال که توأم با تحوّل و تبدّل در رفتار آحاد جامعه و شروع تعطیلات دبستان و دید و بازدید و اعطای هدایا و عیدی از جانب بزرگ‌تر‌ها و اقوام و بروز شور و نشاط در میان افراد بوده است، با شوق و رغبت و خیر مقدم استقبال می‌نمودم و خود را در این تحوّل و امتیاز شریک می‌دانستم. پس از انقضای ایّام تعطیل دوستان خود را می‌دیدم که با لباس‌های نو و هیئتی آراسته در مدرسه حضور می‌‌یافتند و از پوشیدن لباس جدید مشعوف و چه بسا مباهات می‌نمودند، و در این میان فقط من بودم که به واسطۀ مخالفت پدر و عدم اعتقاد به این عید و آیین، بدون تعویض و تغییر هیئت ظاهری به مدرسه می‌رفتم و در معرض شماتت و تعریض دوستان و حتّی معلّمان قرار می‌گرفتم. و گرچه برخورد با چنین روش و سنّتی برای امثال من در این سنین موجب تکدّر خاطر و رنجش از این اختلاف و تبعیض می‌گردید ولی در عین حال همواره این پرسش در ذهنم خلجان می‌نمود که چه دلیل و غرض منطقی می‌تواند توجیه این عید و مراسم را بنماید؟ و آیا به صرف انقضای سال قدیم و حلول سال جدید باید جشن گرفت و به شادی و پای‌کوبی پرداخت و به یکدیگر تبریک و تهنیت گفت؟ مگر گذران سال و عمر و سپری شدن ماه‌ها و هفته‌ها تبریک دارد؟!

حلول سال جدید در واقع به معنای انقضای یک سال از عمر و نزدیک شدن یک سال به مرگ و رفتن به سرای ابدی است، و این تبریک دارد؟! و برای کسانی که روزگار خود را به امور عادی و عبث می‌گذرانند به طریق اولیٰ باید موجب ندامت و سرشکستگی و خسران و ماتم باشد، نه خوشحالی و شعف و سرور.

و از طرفی مگر اوّل بهار فصل روییدن و شکوفایی درختان و مرغزار است؟ در اکثر نقاط دنیا این فصل متغیّر می‌باشد؛ مثلاً در خود ایران، مناطق شمال غربی و غربی کشور تا دو ماه پس از بهار هنوز از آثار سرما متأثّرند، و یا بالعکس در مناطق گرمسیر و جنوبی فصل بهار از اواسط زمستان آغاز می‌شود. در مناطق نیم‌کرۀ جنوبی که فصول آن با نیم‌کرۀ شمالی متفاوت است قطعاً بهار آن با سایر بلاد مختلف می‌باشد. بنابراین مسألۀ شروع سال جدید و آغاز فصل شکوفایی گیاهان و روز اوّل نوروز را چگونه باید تعیین و محاسبه نمود؟

استغراب مؤلّف از تمسّک طرفداران نوروز به هر خس و خاشاکی برای تثبیت آن در فرهنگ شیعه

این سؤال‌ها و نظایر آن در ذهن و فکر بنده حضور مستمر داشته است و پس از گذران دوران صباوت و آگاهی از مطالب و مسائل پیرامون این موضوع، نه تنها پاسخی برای شبهات گذشته پیدا نشد، که بر میزان تحیّر و استغراب حقیر به مراتب افزوده گشت، خصوصاً آنگاه که مشاهده می‌نمودم پیروان و طرف‌داران این کیش و آیین برای اثبات شرعیّت و نفوذ آن در دین اسلام، به هر خس و خاشاکی متشبّث می‌شوند و از هر انبانی جهت تثبیت آن در فرهنگ شیعه متاعی هر چند کهنه و فرسوده و بیهوده بیرون می‌کشند و آن را به دین و لواداران آن منتسب می‌نمایند!

البتّه شکّی نیست که مواردی شبهه برانگیز در تأیید و تنفیذ این قضیّه موجود می‌باشد که برخی از افراد را دچار شکّ و شبهه نموده است و آنان را به خطا درافکنده.

در مسألۀ نوروز بین اعلام و بزرگان، تألیفات و مطالبی گذشته است؛ چه آنان که در مقام رفض و انکار آن برآمده‌اند و چه برخی که در تأیید آن و پاسخ به گروه اوّل، صفحاتی قلمی کرده‌اند. اما نکتۀ جالب اینکه در طول سنوات حیات چه بسا مشاهده می‌‌کردیم افرادی که خود از زمرۀ منکرین و مقابله‌کنندگان با این آیین و سنّت به حساب می‌آمدند، در حالی‌که پس از گذشت زمان و تغییر و تحوّلاتی، از جملۀ مؤیّدین و مثبتین قرار گرفتند! شگفتا مگر ادلّه و قرائن تغییر یافته‌اند و یا ملاکات و مبادی احکام متحوّل و متبدّل گشته‌اند! و یا زمانه اقتضایی سِوای مقتضیات ازمنۀ گذشته را می‌نماید!

تمام احکام و سنن الهی در نگرش علاّمه طهرانی متضمّن حقایق والای معرفتی است

حقیر در طی سالیان متمادی ادراک حضور و صحبت عالم بالله و بأمر الله حضرت والد معظّم، علاّمه سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی ـ أفاض الله علینا من شآبیب أنواره القدسیّه ـ و استفاضه از تراوشات نفس قدّوسی آن عزیز، به این نکته ملتفت و متنبّه گردیدم که: تمام احکام و سنن الهیّه از مصدر وحی باید متضمّن یک واقعیّت و حقیقت والای معرفتی جهت اصلاح نفسانی و رشد مراتب عقل انسانی و تجرّد نفس از کثرات آفاقیّه و انفسیّه باشد، خواه آن مرتبت از معرفت بر ما روشن و آشکار باشد و یا پنهان و مخفی؛ و خداوند متعال هیچ حکمی را عبث و بیهوده صرفاً بر اساس و مبنای مولویّت تشریع نفرموده است، بلکه هر حکمی که از مبدأ تشریع نسبت به فردی تنجّز و فعلیّت یابد ـ خواه الزامی مانند وجوب و حرمت و خواه مستحبّ و مکروه باشد ـ قطعاً از آن جنبۀ ربطی و مناسبت بین بنده و مراتب فعلیّت او برخوردار خواهد بود. و بر این اساس خود انسان می‌تواند استناد حکمی را به خدای متعال بر اساس التفات او به فطرت و ضمیر و قلب خویش، تا حدودی دریابد؛ پیش از آنکه در مقام تحقیق و قطع، به مصادر و مدارک آن حکم مراجعه نماید.[1]

مرحوم والد ـ قدّس الله سرّه ـ در تبیین مبانی شرع و مذاق شارع در تدوین احکام و کیفیّت وصول به ملاکات و مبادی تکلیف، بر این ناچیز حقّ حیات دارند و این حقیر در اینجا اعتراف و اقرار می‌نمایم که با وجود استفاده از محضر علمی بزرگان طیّ سالیان متمادی در دو حوزۀ قم و مشهد، هیچ‌یک از آن بزرگواران در کیفیّت استحصال اصول و ریشه‌های تکالیف و احکام و تحصیل فقه الحدیث و ارجاع فروع بر مبادی تشریعیّۀ آنها و وصول به کنه و مغزای کلام شارع، مانند حضرتش تأثیرگذار نبوده‌اند؛ فللّه أجره و علیه درّه فجزاه الله عنّا و عن الإسلام خیر جزاء المعلّمین و المهذّبین و المربّیّین.

ادامه دارد...

 


[1]. رجوع شود به کتاب امام شناسی، ج 2، ص 72.

 

تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
دسترسی سریع به انجمن ها