مقدمه کتاب نوروز در جاهلیِت و اسلام ص 25 - 26
شنبه 1 فروردین 1394 12:50 AM
متأسّفانه امروزه در جامعۀ ما رعایت مسائل اخلاقی به آخرین مراتب انحطاط و سقوط رسیده است. صدق و صفای سابق جای خود را به دروغ و تزویر سپرده است؛ تهمت و اشاعات با توجیه مصالح و ضرورتها، نُقل محافل و مجالس گشته است؛ گذشت و اغماضِ مؤکّد در روایات و سنن سلف صالح و کتمان سرّ، تبدیل به افشای اسرار زندگی شخصی و پروندهسازی و بیآبرو نمودن اشخاص گشته است. اداءِ دین و تعهّد به قرار و التزام به میعاد، گویا اصلاً برای آن جایی در روابط انسانی و معاشرتها و مبانی اخلاق و دستورات شرع وجود ندارد؛ هنگام استقراض به هر وسیله و واسطهای با قسمهای غلاظ و شداد و التزامهای اکید، قلب و نفس مقابل را نسبت به خود عطوف و رئوف میسازند، امّا پس از رفع حاجت و رسیدن به مقصود گویا اصلاً مطلبی در کار نبوده است، و کار را به آنجا میرسانند که انسان از هر اقدام خیر و انسانی برای ابد توبه و تبرّی نماید!
امّا در تظاهر به شعائر دینی و شرکت در مجالس و تولّی اهل بیت و تبرّی از مخالفین و هیئات، آنان را پیشتاز و پرحرارت مییابیم؛ در حالیکه امام علیه السّلام میفرمایند:
به نماز و روزه و تظاهر افراد ننگرید، بلکه به صدق و حسن امانت آنها نگاه کنید و آن را معیار سنجش اشخاص قرار دهید.[1]
صلۀ رحم و حفظ روابط عائلی به دست نسیان سپرده شده است، و بدین لحاظ فاصلۀ مکانی و زمانی موجب فاصلۀ روحی و بروز تخیّلات و توهّمات گردیده است؛ در حالیکه دستور اکید در اسلام شده است و قاطع رحم را فردی دور از رحمت خدا و موجب سخط و غضب او دانستهاند.[2]
حسن ظنّ به مؤمنین، چنانچه در سیره و اخبار زعمای دین به عنوان محور تشکّل جامعۀ سالم و معتمد مطرح گردیده است،[3] تبدیل به سوءظن و اعتقاد خلاف شده است.
دستگیری و مساعدت و رسیدگی به احوال و شرایط نامناسب حاجتمندان، به تکالب بر متاع دنیا و هجوم بر ادّخار و جمع اموال و قساوت قلب و عدم رعایت موازین و شرایط زندگی مرضیّ الهی متحوّل شده است و هر کس در فکر اهداف مادّی و غایات شیطانی خویش بسر میبرد.
در اینجاست که مشاهده میشود کمکم ظهورات فطری و عقلانی افراد که در مقاطع مختلف با راهگشایی و تنویر عقلِ عملی موجب پیمودن مسیر صحیح و خداپسندانۀ آنها میگردید، به واسطۀ آلوده شدن در این فضای مسموم، در بوتۀ خفاء و استتار واقع شده، سنن و آداب جاهلی و مادّی بهجای آنها در نفس و قلب و فکر آنها رشد و نموّ پیدا میکنند، و زندگی شخصی و روابط اجتماعی فرد را به حیات غیر مرضیّ و مبغوض الهی تبدیل مینمایند.
البتّه در اینجا نیازی به بیان علل این تحوّل و تبدّل نمیبینیم، زیرا آنچه که عیان است نه حاجت به بیان است و العاقل یکفیه الإشاره؛ بلکه مقصود صرف بیان نتیجه و معلول است.
ادامه دارد...
[1]. الکافی، ج 2، ص 105:
«قالَ أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: ”لا تَنظُروا إلی طولِ رُکوعِ الرَّجُلِ و سُجودِهِ، فَإنَّ ذَلِک شَیءٌ اعتادَهُ، فَلَو تَرَکَهُ استَوحَشَ لِذَلِکَ؛ و لَکِنِ انظُروا إلی صِدقِ حَدیثِهِ و أداءِ أمانَتِهِ.“»
[2]. مشکاة الأنوار، ص 166:
«قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”لا تنزلُ الرَّحمةُ علَی قومٍ فیهم قاطعُ الرَّحمِ.“»
[3]. مصباح الشریعة، ص 173.