پیچیده است دردی در تاروپود جانم
می سوزد آه از پوست تامغز استخوانم
در چشم من از این خلق آه است ودرگلو تیغ
هرشب گلایه ها را درچاه میتکانم
مانده است بردل من از کوفه کهنه زخمی
زخمی که تاقیامت بردوش می کشانم
من باغبان صبرم یاس کبود دارم
درکام خاک تلخ است داغی که می نشانم
تلخ است قصه تلخ است ، این قصه آه تلخ است
بگذار تانگویم بگذار تا نخوانم