پاسخ به:دلنوشته های فاطمی
چهارشنبه 13 اسفند 1393 11:34 PM

اي كبوتر كه همه بال و پرت مي سوزد
گريه كم كن كه دو چشمان ترت مي سوزد
نه فقط بال و پر و چشم ترت، اي بانو
با عوض كردن پهلو جگرت مي سوزد
بعد از آن روز كه در كوچه زمين افتادي
همچو شمعي پسرت، دور و برت مي سوزد
بعد از آن روز كه در كوچه رخت نيلي شد
نيمه شب در تبِ خود، گل پسرت مي سوزد
خس خسِ سينه ات از درد، زمينگيرت كرد
جگر و سينه و پهلو و سرت مي سوزد
شاعر : رضا باقریان

☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
