0

نماز عشق‌

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

نماز عشق‌
چهارشنبه 6 اسفند 1393  10:29 AM

مكان : مريوان
راوي :همرزم شهيد
منبع :نوازشگران جان(روايت عشق استان سمنان)
در بهمن‌ماه‌سال‌دانش‌آموز كلاس‌دوم‌دبيرستان‌شهيد چمران‌شاهرودبودم‌. از امور تربيتي‌آموزش‌وپرورش‌به‌دبيرستان‌ما آمده‌بودند. برادر حسني‌مارا جمع‌كرد و در مورد جبهه‌سخن‌گفت‌. من‌گفتم‌اگر رئيس‌دبيرستان‌بيايد، ماهم‌پشت‌سرش‌حركت‌مي‌كنيم‌. بچه‌ها صلوات‌فرستادند. چيزي‌نگذشت‌كه‌مادر قرارگاه‌حمزه‌شهرستان‌مهاباد بوديم‌!
ساختمان‌در اختيار جهادگران‌استان‌سمنان‌بود. هنگام‌صرف‌صبحانه‌برادر مهدي‌حجي‌از من‌احوالپرسي‌كرد و گفت‌: «مي‌خواهي‌اينجا بماني‌؟»
گفتم‌مگر جائي‌غير از اينجا هم‌داريم‌؟
ايشان‌جواب‌داد براي‌شما داريم‌. من‌و برادر حاج‌آقائي‌براي‌تحويل‌گرفتن‌ماشين‌اينجا آمده‌ايم‌و فردا هم‌از اينجا مي‌رويم‌. اگر آماده‌اي‌امشب‌با مسؤول‌قرارگاه‌صحبت‌كنم‌.
برادر حجي‌از منطقه‌گالي‌گاور و از درگيري‌با كومه‌له‌ها سخن‌گفت‌.
فردا صبح‌، من‌با بچه‌هاي‌دبيرستان‌خداحافظي‌كردم‌. پس‌از يك‌روز طي‌مسافت‌در كوه‌و كمر به‌مقرّ اصلي‌رسيديم‌كه‌به‌آن‌«كلاشين‌» مي‌گفتند. برادرمهدي‌حجي‌فرمانده‌اين‌منطقه‌بود و برادر حاج‌آقائي‌حكم‌معاونت‌مقرّ راداشت‌.
مقرّ گردوئي‌در بالاي‌كوههاي‌شهر مريوان‌قرار داشت‌كه‌مشرف‌بر شهرحلبچه‌عراقبود.
من‌حكم‌كمك‌تيربارچي‌برادر حاج‌آقائي‌را داشتم‌و از آنجا كه‌از مواد داروئي‌هم‌چيزي‌مي‌دانستم‌، گاه‌به‌كمك‌بچه‌هاي‌بهداري‌مي‌رفتم‌.
آن‌روز صبح‌من‌به‌محور بهداري‌رفته‌بودم‌. قرار بود تا موقع‌نماز جماعت‌پيش‌برادر حاج‌آقائي‌باشم‌. ولي‌ايشان‌بدون‌من‌، نماز عشق‌را خواند.
وقتي‌بر سر جنازه‌ي‌پاك‌شهيد حاج‌آقائي‌رسيدم‌، ايشان‌نماز عشق‌را سلام‌داده‌بود و از آن‌پس‌بچه‌هاي‌مقرّ تيربار شهيد را به‌من‌سپردند، تا راه‌شهيد راادامه‌دهم‌.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها