0

پاورچین...پاورچین...

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

پاسخ به:پاورچین...پاورچین...
پنج شنبه 21 اسفند 1393  12:36 PM

▼مرحله اول عملیات که تمام مـے شود، آزاد باش مـے دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توے این گرما. از راه نرسیده، مـے گوید«مـے خواین از مهمونتون پذیرایـے کنین؟» مـے گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چــے کارشون کنیم .»

چند دقیقه مــے نشیند.تحویلش نمــے گیریم،مــے رود. علــے که مــے آید تو ، عرق از سر و رویش مــے بارد. یک کمپوت مــے دهم دستش. مــے گویم «یه نفر اومده بود ، لاغر مردنــے . کمپوت مــے خواست بهش ندادیم. خیلــے پر رو بود. » مــے گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » مــے گویم « آره . همین» مــے گوید « خااااااک ! حاج حسین بود .» ►

چهار راه برای رسیدن به آرامش:
1.نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا  2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا  3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا  4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا

پل ارتباطی : samsamdragon@gmail.com

تالارهای تحت مدیریت :

مطالب عمومی کامپیوتراخبار و تکنولوژی های جدیدسیستم های عاملنرم افزارسخت افزارشبکه

 

تشکرات از این پست
f3080h517
دسترسی سریع به انجمن ها