0

پاورچین...پاورچین...

 
tahere69
tahere69
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1393 
تعداد پست ها : 87

پاسخ به:پاورچین...پاورچین...
جمعه 1 اسفند 1393  11:20 AM

با هم رفتیم اطراف سبزوار، گشت زنی توی یک دهِ کوچک. آنجا بود که چشم مان افتاد به یک پیرزن کشاورز. با مختصری آب و ملک و گوسفند، صبح تا شب آبیاری و وجین و چرای گوسفندها کارش بود. شوهرش مرده بود و زن، دست تنها، چند تا پسر و دختر را فرستاده بود سر زندگی شان.

 اول علی سر صحبت را با پیر زن باز کرد و همه‌ی این حرف‌ها را از زبانش کشید؛ بعد رو کرد به ما  و با اشتیاق و سرخوشی گفت: «زن روز اینه نه اون قرطی‌ها و عروسک‌ها و دختر و زنای بی‌کاره که به اسم زن روز قالبمون می‌کنن.»

منبع : کتاب «علی شریعتی»، انتشارت میراث اهل قلم، ص76

 

قشنگ نوشت

دلم قُرص است

وقتی ..

مُسَکِنم تویی

 

چه خوب یادم هست، عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد، وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.

تشکرات از این پست
samsam f3080h517 siryahya
دسترسی سریع به انجمن ها