0

پاورچین...پاورچین...

 
tahere69
tahere69
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1393 
تعداد پست ها : 87

پاسخ به:پاورچین...پاورچین...
جمعه 1 اسفند 1393  11:10 AM

و برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم
بیرون بیمارستان غُلغله بود
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا لِه شود
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود .
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟

عمران صلاحی

قشنگ نوشت

با خاکِ دیگران نمی شود کوزه ی دلخواه ساخت...
 عباس معروفی

چه خوب یادم هست، عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد، وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.

تشکرات از این پست
samsam f3080h517 siryahya
دسترسی سریع به انجمن ها