زمزمه
جمعه 17 بهمن 1393 9:57 PM
رفتم پي آرامش به يه صحرا رسيدم
صحرا طوفاني طوفاني بود
با خودم گفتم الانه که طوفان بخوابه و من به آرامش برسم
طوفان همه ي وجودم و خاطره هام رو ازم ربود باخودم گفتم اشکالي نداره
همين سختي هاست که مقدمه ي آرامش انسان هست
آسمون ابري بود انگار ميخواست بارون بباره
با خودم گفتم الانه که بارون بياد و همه ي زشتي هامو با خودش بشوره
اما سيلي و جودم رو گرفت که هنوز هم از گريبانش آزاد نشدم
وبه اين ترتيب من هنوز به آرامش نرسيده بودم
آخر راه به يه جنگل رسيدم همه جا سرسبز بود و دشت و چمن
آره... به تحملش ميرزيد
همه چي زيبا بود ...خيلي خيلي زيبا
اما همين که محو تماشاي جنگل بودم ديدم همه جام رو حيووناي وحشتناک و کثيف گرفتن
دنبال آرامش رفته بودم اما برام چيزي جز آشفتگي در بر نداشت
خيلي دور دورا رفتم خيلي جاها دنبالش گشتم اما پيداش نکردم
از صحرا گرفته جايي که سفره ي آسمون رو زمين پهنه تا دشت و جنگل خدا که پر از عظمت و زيبايي هست
اما خوب که دور و برم رو نگاه کردم
ديدم يکي هست که با چشاي مهربونش منو نگاه ميکنه
خيلي وقت بود که منو ميديد اما دريغ از اين که من حتي يه نيم نگاه هم طرفش نکرده بودم
اون آرامش من بود آره...من آرامش خودم رو پيدا کردم
و خدايي در همين نزديکي هاست...نزديک نزديک نزديک
نه در سرو چمن تو را يابم ونه در آسمان با عظمتت
کافي است خود را جويم
اگر در خزان رقص برگي ديدي
يا که در چمن نقش گلي ديدي
سلام ما برسان که صداي همچو سکوتم
غريب است در بيابان زمزمه ي عشق
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.