0

خاطرات > رزمندگان > فرار

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطرات > رزمندگان > فرار
شنبه 27 آذر 1389  4:17 PM

شهيد عبدالحسين صحتى معاون گروهان قائم بود. در عمليات آزادسازى فاو و والفجر هشت با هم بوديم. در جريان اين عمليات گلويش مورد اصابت تركش واقع شد و به شدت دچار جراحت شد.
براى درمان و مداوا سريع او را به اورژانس پشت خط منتقل كرديم. با شناختى كه از او داشتيم بعيد مى دانستيم كه پشت خط بماند وبچه ها را در خط تنها بگذارد. از قضا حدسمان درست از آب درآمد، طولى نكشيد با همان جراحات شديد او را ديديم كه در حال آمدن به منطقه بود. تعجب كرديم. به او اصرار كرديم كه شما هنوز سلامت خود را باز نيافته ايد بايد استراحت كنيد اما او قبول نكرد و سرسختانه ماند تا در كنار بچه ها مقابل دشمن درس ايثار بياموزد. ۲ روز از آمدنش نگذشته بود كه يك بار ديگر تركش ها جوياى احوال او شدند و اين بار صورتش جراحت برداشت. باهم او را به بهدارى منتقل كرديم و دوا و درمان مجدد شروع شد. اين بار حدس مى زديم كه ديگر نيايد و استراحت خواهد كرد. اما حدس مان زمانى غلط از آب درآمد كه او با صورتى كه باندپيچى شده بوده به خط بازگشت و براى فرار از بهدارى چفيه سرخ عراقى به سر كرده بود تا زخم هايش معلوم نشود. اين بار همگى به او ايراد گرفتيم كه تو بايد با اين زخم ها به شهر برگردى و تا كاملاً خوب نشده اى نبايد به منطقه برگردى. اما او گوش نمى داد و سرگرم كار خود شد وقتى كه ديد ما مدام اصرار مى كنيم و دست از سرش بر نمى داريم گفت: فرمانده گروهان به شدت زخمى شده و الان بسترى است اگر من هم بروم پس چه كسى بماند و گروهان را اداره كند؟! او ماند تا در ادامه همان عمليات بعد از چندبار مجروح شدن به دروازه هاى بهشت برسد و با فرشته ها نماز بخواند و گروهان ما بى سرپرست بماند.

شهيد عبدالحسين صحتى
گردآورى و بازنويسى: محمد باقر پورمند
روزنامه ایران 860209

 


 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها