0

خاطرات > رزمندگان > دستگاه

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطرات > رزمندگان > دستگاه
شنبه 27 آذر 1389  4:15 PM

خط شلوغ بود. دشمن بى محابا آتش مى ريخت. كار ما با بولدوزر ساختن خاكريز بود براى پناه بچه ها. بدترين اتفاق ممكن براى ما خراب شدن دستگاه ها بود، در هنگام انجام كار.
 
آن شب در سنگر تازه گرم خواب شده بوديم كه خبر رسيد يكى از دستگاه ها در خط خراب شده و احتياج به گروه فنى هست تا سريعاً نقص فنى آن را برطرف كند. بايد سريع خودمان را به محل مى رسانديم. با ۳ نفر ديگر از بچه ها و وسايل و تجهيزات كامل با تويوتايى عازم خط شديم. دقيقاً نيمه هاى شب بود. مهتاب با زيبايى هرچه تمامتر دشت را روشنايى مى بخشيد. نيم ساعتى در راه بوديم. عده اى از بچه ها بى توجه به شليك آن همه گلوله و خمپاره در حال بررسى خرابى دستگاه بودند. وقتى كه رسيديم با بچه هاى فنى سريع دست به كار شديم تا اشكال را پيدا كنيم. بالاخره بعد از گذشت نيم ساعت اشكال را پيدا كرديم. ۲۰ دقيقه اى هم گذشت تا آن اشكال را برطرف كرديم. در اين مدت دشمن با انواع و اقسام گلوله ما و دشت را نوازش مى داد. با رفع اشكال دستگاه، بچه ها همه خوشحال شدند. مسئول گروه جهاد ديگر منتظر نماند. بلافاصله به يكى از بچه ها گفت: برود پشت دستگاه و آن را روشن كند تا دوباره شروع به كار كنيم. كار بسيار سختى بود زير آن همه گلوله خاكريز زدن. آن برادر سمت دستگاه راه افتاد. من دقيقاً او را زيرنظر داشتم به آرامى پا در ركاب گذاشت. اما هنوز درست سرجايش قرار نگرفته بود كه صداى خشك برخورد گلوله اى به گوشم رسيد و به دنبال آن ناله دلخراش آن بسيجى بود كه مرا واداشت تا سمت او خيز بردارم. ابتدا هيچكس متوجه نشد كه چه اتفاقى افتاده است. وقتى رسيدم بالاى سرش زير نور مهتاب چهره اش را نگريستم. چشم هايش سرخ شده بود. به نظر مى رسيد نمى تواند گردنش را تكان دهد. به او گفتم: طورى شده؟ به سختى گفت: نه! سعى كردم به او روحيه دهم. كلاه آهنى اش را به دقت نگاه كردم. ديدم كج شده است اما اثرى از گلوله ديده نمى شد. تعجب كردم. خودم صداى برخورد گلوله را شنيدم. دوباره صندلى را وارسى كردم. دست به پشت آن بسيجى و صندلى بردم كه ديدم گلوله خمپاره شصتى ميان صندلى و كمر آن برادر گير كرده ولى منفجر نشده است. آرام آن برادر را پائين آورديم و گلوله را هم در انبار مهمات جاى داديم.

راوى: مجيد فتوكيان
گردآورى و بازنويسى: محمد باقر پورمند
روزنامه ایران 860209
 
 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها