ایوان مدائن یا آئینه عبرت
یكى از بناهاى نمونه و بسيار پر شكوه ايران قديم ايوان مدائن است ، كه امروز خرابه آن نزديك بغداد قرار دارد و از قلمرو حكومت ايرانيان خارج شده است . اين ايوان و تالار عظيم و بى نظير، نمايانگر عظمت تمدن شهر مدائن پايتخت ايران قديم مى باشد كه بر اثر استحكام و استوارى ساختمان آن ، تاكنون در وسط خرابه هاى شهر مدائن باقى مانده و قرنها در برابر باد و باران و عوامل ويرانى ، همچنان ايستادگى كرده است .
به عقيده جمعى از مورخين اين بناى عظيم را شاپور دوم ( نهمين پادشاه ساسانى ) در حدود قرن چهارم ميلادى ساخته است و مدت بيست و اندى سال ، ساختن آن طول كشيده است .
ولى بنابر معروف ، در زمان شاهان ساسانى ، به عظمت و آبادى شهر تيسفون (مدائن ) افزوده گشت ، به طورى كه يكى از شهرهاى بزرگ جهان گرديد. خسرو اول انوشيروان در اين شهر كاخى بزرگ ساخت ، اين كاخ « كاخ سفيد » نام داشت ، ايوان مدائن يا طاق كسرى خرابه همان كاخ بزرگ است ، اما ايوان شاپور ، ايوان ديگرى بوده كه منصور عباسى آن را خراب كرده است .
سبك ساختمان پر شكوه اين ايوان ، از نظر معمارى و مهندسى به قدرى جالب و چشمگير است كه با آن همه قدمت و عدم توجه در نگاه دارى آن ، هنوز با تالارهاى مهم فعلى جهان از نظر استحكام برابرى مى كند. نماى خارجى اين كاخ را با آجر ساخته بودند ولى ستونها و كنگره هاى آن پوشيده از ورقهاى مس بود كه به طلا و نقره اندود شده بود. در داخل كاخ تخت سلطنتى ساسانى قرار داشت ، در بالاى تخت تاج شاهى آويخته شده بود. فرش اين بارگاه قالى بزرگى بود كه بيش از 350 متر طول داشت و قالى بافان ايرانى ، آن را از ابريشم و گلابتون و تارهاى طلا و نقره بافته بودند، اين قالى را مورخان « بهارستان كسرى » ناميده اند.
پس از 700 سال كه تيسفون ، پايتخت ايران بود، اين شهر در زمان خلافت عمر به دست عربها افتاد، در اين زمان آن قالى نفيس پاره پاره شد، از آن پس مقدمات ويرانى شهر تيسفون و ايوان كسرى شروع شد و امروز، جز خرابه طاق كسرى اثرى از آن شهر بزرگ و تاريخى بجاى نمانده است .
مطابق تحقيقات دانشمندان و مورخان ، ديوارهاى ايوان و كتيبه هاى آن با ظريف ترين نقاشیها مزين بوده و مقدار طلاى خالصى را كه براى طلاكارى اين ايوان در آنزمان به كار برده اند، اگر با پول امروز حساب كنيم از چند ميليون تومان تجاوز مى كند، نقاشى هائى كه در داخل ايوان ترسيم گرديده است ، صورت انوشيروان همراه سپاه ايران است كه به شهر انطاكيه يورش برده و آنجا را از دست سپاه روم گرفته و پرچم ايران را در آنجا باهتزاز در آورده اند.
جالب اينكه اين ايوان در وسط شهر عظيم مدائن واقع بوده و در جلو ايوان ، ميدان وسيعى بوده است و از آخر ايوان تا لب دجله ، باغها و بوستانهاى شهر مدائن به يكديگر اتصال داشته و اين امر نمايانگر يك منظره رويائى معطرى بوده است .
در دو طرف ايوان دو رشته عمارتهاى چند طبقه ، شبيه يكديگر ساخته شده كه بواسطه غرفه ها به هم متصل مى شده و همه ستونهاى آن از سنگهاى مرمر نفيس و برنز بوده است . از هنگامى كه اين ايوان پر شكوه ساكنان سرمست خود را از دست داده و جاى آن مغروران جاه و جلال و مال خالى مانده است ، كمتر كسى است كه از كنار آن گذشته و كلمات عبرت انگيزى نگفته باشد منتهى هر قدر هشيارتر به همان نسبت كلماتش هم حكمت آميزتر و عبرت انگيزتر بوده است .
روزى امير مؤ منان علی (ع ) به قصد سرزمين تاريخ ساز صفين براى مبارزه با قهرمانان ظلم و جنايت معاويه ، از كنار اين ايوان گذشت . بقاياى عظيم ساختمانهاى ساسانيان را مشاهده كرد، يكى از همراهان از روى عبرت اين شعر را خواند:
جرت الریاح علی رسوم دیارهم
فکانهم کانوا علی میعاد
باد بر ويرانه هاى خانه هايشان مى وزد ، گويا آنها فقط چند روزى نوبت داشتند كه در اين تالار بنشينند و نشستند و گذاشتند و گذشتند.
على (ع ) فرمود چرا اين آيات را نخواندى :
كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين كذلك و اورثناها قوما آخرين فما بكت عليهم السماء والارض و ما كانوا منظرين
چه بسيار باغها و چشمه سارها و كشتزارها و جايگاهى ارجمند و نعمتى كه در آن شادمان بودند، بجا گذاشتند، اين چنين است رسم روزگار كه ما آنها را به قومى ديگر ميراث داديم ، آنگاه آسمان و زمين بر آنها نگريست و از مهلت دادگان نبودند .
سپس فرمود: براستى كه اينها وارث پيشينيان بودند، ولى طولى نكشيد كه ديگران وارث آنها شدند، نعمتهاى الهى را سپاسگزارى نكردند، در حال معصيت ، دنيا از آنان ربوده شد، اى مردم ! كفران نعمت نكنيد تا مبادا بر شما نقمت (و بلا) فرود آيد.
از جمله كسانى كه هنگام عبور از كنار اين ايوان خاطره عبرت آميز خود را در ضمن قصيده اى مجسم ساخته است ، حكيم خاقانى شروانى شاعر معروف قرن ششم است ، وى همراه كاروان حج ، هنگام مراجعت از كعبه به شروان ، وقت عبور از مدائن اين قصيده را در وقت مشاهده اين ايوان سروده است :
هان ای دل عبرت بین ، از دیده نظر کن هان
ایوان مدائن را آئینه عبرت دان
یکره ز ره دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دم دجله بر خاک مدائن ران
از آتش حسرت بین بریان جگر دجله
خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان
گه گه به زبان اشک ، آواز ده ایوان را
تا آنکه بگوش دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانه هر قصری پندی دهدت نو نو
پند سر دندانه ، بشنو زبن دندان
گوید که تو از خاکی ما خاک توایم اکنون
گامی دو سه بر ما نه اشکی دو سه هم بفشان
از نوحه جغد الحق مائیم بدرد سر
از دیده گلابی کن درد سر ما بنشان
آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی
جغد است پی بلبل نوحه است پس از الحان
این است همان درگه کو راز شهان بودی
حاجب ملک بابل هند و شه ترکستان
این است همان ایوان کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی ایوان نگارستان
از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه
زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان
مستست زمین زیرا که خورده است بجای می
در کأس سر هرمز خون دل نوشروان
کسری و ترنج زر ، پرویز و به زرین
بر باد شده یکسر با خاک شده یکسان
پرویز به هر بزمی زرین تره گستردی
کردی ز بساط خود زرین تره را بستان
پرویز کنون گم شد زان گمشده کمتر گوی
زرین تره کو بر گور رو « کم ترکوا » برخوان
گوئی که کجا رفتند این تاجوران یک یک
ز ایشان شکم خاکست آبستن جاویدان
خون دل شیرین است آن می که دهد رزبان
ز آب و گل پرویز است آن خم که نهد دهقان
از خون دل طفلان سرخاب ، رخ آمیزد
این زال سفید ابرو وین بام سیه پستان