0

گمراهي در قرآن ؟؟

 
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

گمراهي در قرآن ؟؟

منظور از «يضل به كثيرا» در قرآن چيست؟ چگونه و به چه صورتي آيات قرآن باعث ضلالت تبهكاران مي شود، مگر مي شود آنچه كه حق و حقيقت است باعث گمراهي شود اگر چه آنها فاسد و تبهكار باشند؟

نخست بايد دانست، گاهى كفر و گمراهى به جهت ناآگاهى و نادانى‏است و گاهى به جهت حق‏ستيزى و هواپرستى نوع اول را در اصطلاح «كفر و جهل» بسيط و غيرعمدى مى‏گويند و نوع دوم را كفر و جهل مركب و عمدى مى‏گويند. گروه اول از طريق آگاهى بر آيات قرآن هدايت پذيرند؛ اما گروه دوم به سوء اختيار خود حق ستيزند و آيات قرآن در دل‏هايشان نفوذ نمى‏كند. از اين رو خواندن قرآن همان گونه كه براى پيامبرصلى الله عليه وآله و انسان‏هاى پاك‏دل، حجاب‏ها را برمى‏دارد؛ براى عده‏اى حجاب است. در اين زمينه خداوند سبحان به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»؛ اسراء (17)، آيه 45.؛ وقتى تو قرآن تلاوت مى‏كنى‏بين تو و ديگران حجابى است كه تو را نمى‏بينند و خود اين حجاب هم‏مستور است». حجاب گاهى مادى و جسمانى است، (مانند ديوار، سنگ و پرده) و گاهى معنوى و نامحسوس است (مانند گناه و غفلت كه انسان گنه‏كار آنها را نمى‏بيند ولى آنها مانع مشاهده جمال حق مى‏شود). از اين رو امام زين‏العابدين‏عليه السلام به پيشگاه خداوند عرض مى‏كند: «و انِّك لا تَحتَجب عن خَلقك اِلا أن تحَجبهم الأعمال دونك» مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.
حجاب كفر عمدى، مانع از اين است كه كافران، كلام الهى را ادراك كنند. قرآن مى‏فرمايد: «واى به حال منكران! آنان كه روز جزا را تكذيب مى‏كنند، در صورتى كه آن روز را كسى تكذيب نمى‏كند، مگر ظالمان و بدكاران ستيزه گر كه وقتى آيات ما بر آنها تلاوت شود، گويند: اين سخنان افسانه پيشينيان است! چنين نيست، بلكه ظلم و بدكارى‏هايشان بر دل‏هاى آنان غلبه كرده است» مطففين (83)، آيات 10 - 14 ؛ به همين جهت در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ»؛انعام (6)، آيه 7.؛ «و اگر فرستاده بوديم بر تو كتابى در كاغذى آن را با دست‏هايشان لمس مى‏كردند، باز كافران مى‏گفتند: اين نيست مگر جادوى آشكار». در مورد عمل بد و گناه نيز همين طور است. انسان با تكرار گناه و انس با آن، گوش شنوايى نسبت به مطالب خلاف آن نخواهد داشت. هر بار تكرار گناه موجب رسوخ بيشتر علاقه و شيفتگى به عمل باطل مى‏گردد و انسان را از فضاى مصلحت دورتر و به كانون ميل نزديك‏تر مى‏كند و در نتيجه به جايى مى‏رساند كه هر آيت و نشانه خلاف اين خواست و ميل را دروغ بداند؛ بلكه به سخره بگيرد؛ از اين رو قلب چنين شخصى اصولاً از درك و شهود آيات الهى محروم مى‏شود. نظير جسمى كه به دليل خوردن سم مبتلا به اسهال شده و بهترين ميوه‏هاى شيرين به حال او ضرر دارد؛ بلكه بيماريش را تشديد مى‏كند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً» «و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏كنيم و ستمگران را جز خسران و زيان نمى‏افزايد». و در آيه ديگر مى‏خوانيم: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»روم (30)، آيه 10. «پس فرجام آنان كه بد كردند، تكذيب آيات خدا شده و آنان كسانى بودند كه آيات را استهزا مى‏كردند».
حال در آیه مورد بحث خداوند می فرماید :
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِينَ (بقره 26 )؛ خداوند از اينكه مثال (به موجودات ظاهرا كوچكى مانند) پشه و حتى بالاتر از آن بزند شرم نمى‏كند (در اين ميان) آنها كه ايمان آورده‏اند مى‏دانند حقيقتى است از طرف پروردگارشان، و اما آنها كه راه كفر را پيموده‏اند (اين موضوع را بهانه كرده) و مى‏گويند منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟! (آرى) خدا جمع زيادى را با آن گمراه و عده كثيرى را هدايت مى‏كند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى‏سازد.
ظاهر تعبير آيه فوق، ممكن است اين توهم را بوجود آورد كه هدايت و گمراهى جنبه اجبارى دارد و تنها منوط به خواست خدا است، در حالى كه آخرين جمله اين آيه حقيقت را آشكار كرده و سرچشمه هدايت و ضلالت را اعمال خود انسان مى‏شمارد.
توضيح اينكه: هميشه اعمال و كردار انسان، نتائج و ثمرات و بازتاب خاصى دارد، از جمله اينكه اگر عمل نيك باشد، نتيجه آن، روشن‏بينى و توفيق و هدايت بيشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است.
شاهد اين سخن آيه 29 سوره انفال است كه مى‏فرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً: ... اگر پرهيزگارى پيشه كنيد خداوند حس تشخيص حق از باطل را در شما زنده مى‏كند و به شما روشن‏بينى عطا مى‏فرمايد.
و اگر دنبال زشتيها برود، تاريكى و تيرگى قلبش افزون مى‏گردد، و به سوى گناه بيشترى سوق داده مى‏شود و گاه تا سر حد انكار خداوند مى‏رسند، شاهد اين گفته، آيه 10 سوره روم مى‏باشد كه مى‏فرمايد:
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ: عاقبت افرادى كه اعمال بد انجام مى‏دهند به اينجا منتهى شد كه آيات خدا را تكذيب كردند و مورد استهزاء قرار دادند! و در آيه ديگر مى‏خوانيم: فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ: هنگامى كه از حق برگشتند خداوند دلهاى آنها را برگردانيد (سوره صف آيه 5).
در آيه مورد بحث نيز شاهد اين گفته آمده است آنجا كه مى‏فرمايد: وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ: خداوند گمراه نمى‏كند جز افراد فاسق و بد كردار را.
بنا بر اين انتخاب راه خوب يا بد از اول در اختيار خود ما است، اين حقيقت را و جدان هر انسانى قبول دارد، سپس بايد در انتظار نتيجه‏هاى قهرى آن باشيم.
كوتاه سخن اينكه: هدايت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست يا غلط نيست، بلكه بشهادت آيات متعددى از خود قرآن هدايت به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و اضلال به معنى از بين بردن زمينه‏هاى مساعد است، بدون اينكه جنبه اجبارى به خود بگيرد.
و اين فراهم ساختن اسباب (كه نام آن را توفيق مى‏گذاريم) يا بر هم زدن اسباب (كه نام آن را سلب توفيق مى‏گذاريم) نتيجه اعمال خود انسانها است كه اين امور را در پى دارد، پس اگر خدا به كسانى توفيق هدايت مى‏دهد و يا از كسانى توفيق را سلب مى‏كند نتيجه مستقيم اعمال خود آنها است.
اين حقيقت را در ضمن يك مثال ساده مى‏توان مشخص ساخت هنگامى كه انسان از كنار يك پرتگاه يا يك رودخانه خطرناك مى‏گذرد هر چه خود را به آن نزديكتر سازد جاى پاى او لغزنده‏تر و احتمال سقوطش بيشتر و احتمال نجات كمتر مى‏شود و هر قدر خود را از آن دور مى‏سازد جاى پاى او محكمتر و مطمئن‏تر مى‏گردد و احتمال سقوطش كمتر مى‏شود، اين يكى هدايت و آن ديگرى ضلالت نام دارد.
از مجموع اين سخن پاسخ گفته كسانى كه به آيات هدايت و ضلالت خرده گرفته‏اند به خوبى روشن مى‏شود.
4- منظور از فاسقين كسانى هستند كه از راه و رسم عبوديت و بندگى پا بيرون نهاده‏اند زيرا فسق از نظر ريشه لغت به معنى خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در اين معنى توسعه داده شده و به كسانى كه از جاده بندگى خداوند بيرون مى‏روند اطلاق شده است.


و بهر حال، آيه شهادت ميدهد بر اينكه يك مرحله از ضلالت و كورى دنبال كارهاى زشت انسان بعنوان مجازات در انسان گنه كار پيدا ميشود، و اين غير آن ضلالت و كورى اولى است كه گنه‏كار را بگناه وا داشت، چون در آيه مورد بحث مى‏فرمايد: (وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ، خدا با اين مثل گمراه نميكند مگر فاسقان را) اضلال را اثر و دنباله فسق معرفى كرده، نه جلوتر از فسق، معلوم ميشود اين مرحله از ضلالت غير از آن مرحله‏ايست كه قبل از فسق بوده، و فاسق را بفسق كشانيده است .
ر. ک : 1- تفسیر نمونه ، ذیل آیه 29 بقره
2- تفسیر المیزان ، ذیل همان آیه
3- هدایت در قرآن ، استاد جوادی آملی
(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100107233)

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

شنبه 17 آبان 1393  12:28 PM
تشکرات از این پست
borkhar
دسترسی سریع به انجمن ها