0

آمبولانس

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

آمبولانس

همه مات و مبهوت به ماشین نگاه می کنیم ، جسد راننده و کمک راننده بدون سر جلوی ماشین قرار دارد و جای خمپاره که مستقیما به کاپوت ماشین اصابت کرده بود نمایان است . آمبولانس به راه می افتد و بچه ها همین طور به ماشین منهدم شده و اجساد داخل آن نگاه می کنند و سرها را تکان می دهند. تا اورژانس خط راهی نمانده است و لحظه به لحظه جاده تکان می خورد و گرد  و خاکی بلند می شود ... انفجاری درست پشت آمبولانس روی می دهد و همه امداد گردان داخل آمبولانس به روی یکدیگر میریزیم و شیشه ها تکه تکه می شود .
یک دقیقه ای طول می کشد تا به خودم می آیم . چشمم به حسین  می افتد ، از رگ گردنش خون به صورتم می پاشد ! دستم را به رگهای بریده گردنش می گذارم تا خون کمتری بریزد! به جواد فتحی نگاه می کنم ، سرش را روی دستش گذاشته و گویا شهید شده است .

پنج شنبه 25 آذر 1389  3:56 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها