![Dars-Eshgh[WwW.Kamyab.IR]](http://kamyab.ir/wp-content/uploads/2013/03/Dars-EshghWwW.Kamyab.IR_.jpg)
درس((ق))می دادیاد بچه ها ** دردبستان خانم آموزگار
واژه ها تکرار می شد یک به یک ** قوری و بشقاب وقندان وقطار
شادمان از درس تازه کودکی ** روی کاغذ دزدکی چیزی نگاشت
یک الف دنبال آن هم شین وقاف ** خواند آن راعشق واعرابش گذاشت
چون معلم دید آن مرقومه را ** بی تامل روی آن خطی کشید
خواست چیزی گوید آن کودک ولی ** جز خشونت در رخ خانم ندید
گفت با کودک معلم:کای پسر ** اولا عین است اول حرف عشق
درس این حرف آخرین درس شماست ** پس نباید کرد چیزی صرف عشق
ثانیا باید تمام بچه ها ** بشنوند این جا کلاس ومدرسه است
جای الفاظ چرند وچار نیست ** جای تعلیم حساب و هندسه است
هر کسی غیر از کلاس ومدرسه ** در سرش باشد هوای دیگری
یا سرو گوشش بجنبد در کلاس ** یابگیرد درس من را سرسری
من خودم با چوب و خط کش بر سرش ** می زنم آن قدر تا آدم شود
یا به ناظم می دهم تحویل تا ** شر او از این دبستان کم شود
گفت کودک:بااجازه اولا ** ما یکایک بچه های آدمیم
در سر ما فکر های خام نیست ** ما به حکم عشق این جا آمدیم
ثانیا درس وکلاس ومدرسه ** بی محبت جز در و دیوار نیست
بر مدار عشق می گردد جهان ** پس سخن از عشق این جا عار نیست
زین سبب ای مهربان آموزگار ** جای آن دارد بفرمایی چرا؟
می دهی در درس آخر یاد ما ** اولین حرف از حروف عشق را
گفت با کودک معلم:وه که خوش ** آتشی در جان من افروختی
آفرین بر تو که با برهان خود ** درس اصلی را به من آموختی