عارف اگر زشعشعه هو تو را شناخت
سالك زقدر و منزلت "او" تو را شناخت
بيدل به خلق و خوي خداجو تو را شناخت
من، بنده ي كسي كه چو آهو تو را شناخت
پيچد چو ني نواي تو در بند بندمان
يا ثامن الائمه(ع) رها كن ز بندمان
خورشيد با جمال جميلت جميل نيست
بر درگه جلال تو گردون جليل نيست
جايي كه همركاب تو غير از "خليل" نيست
ديگر مجال پر زدن جبرئيل نيست
وقتي به محضر تو شرفياب مي شوم
از شرم شعله مي كشم و آب مي شوم
كوثر پياله اي زشراب طهور توست
طور شهود پرتو فاش ظهور توست
سيناي جلوه شاهد نور حضور توست
خورشيد هم از آينه داران نور توست
چشمم كه محو حسن مليح تو مي شود
اشكم دخيل بند ضريح تو مي شود
خواهي بخوان به پيشم و خواهي جواب كن
يا لطف كن به حال دلم يا عتاب كن
يا بيش از اين خراب غمت را خراب كن
اما مرا ز زمره ياران حساب كن
مپسند بار خواهش ما را به ذمه ات
سوگند مي دهم به جوادالائمه(ع) ات
محمد جواد غفورزاده "شفق"