حسين (ع) چهار ماه و پنج روز، در كنار خانه بماند و كعبه اى شد در كنار كعبه. مردمى كه به زيارت كعبه آمده بودند، حسين را نيز زيارت مى كردند و از خرمن فيضش خوشه ها بر مى گرفتند. طواف كعبه مى كردند و طواف كوى حسين.
مسجدالحرام داراى دو كعبه شده بود؛ كعبه اى در ميان مسجد قرار داشت و كعبه اى در كنار مسجد. حسين و كعبه دو نبودند و يكى بودند؛ هر دو از آن خدا بودند. تفاوتى كه بود، كعبه صامت بود و حسين ناطق. آن كعبه صامت و اين كعبه ناطق.
حسين مى گفت و كعبه مى شنيد. حسين با زبان قال به سوى كعبه دعوت مى كرد، و كعبه با زبان حال به سوى حسين، و هر دو به سوى خدا.
خبر، در كشور پخش شد كه حسين، با حكومت يزيد و قدرت يزيدى مخالفت كرده، مخالفتى آشكار. آشكارا بيعت نكرد، آشكارا از مدينه خارج شد، آشكارا به مكه وارد شد و آشكارا به مبارزه پرداخت.
كسانى كه در نهان، كارى انجام مى دهند، يا نادرستش مى دانند و يا مى خواهند از ديده دشمن پنهانش دارند. دشمن، نخستين كسى ود كه از مخالفت حسين آگاه شد و حسين قيام خود را صحيح مى دانست. پس چرا پوشيده اش بدارد؟!
آرمان حسين، درست بود، قيام (ع) درست بود و نقشه اش نيز درست، هزار و اندى سال، از شهادتش مى گذرد، هنوز كسى نتوانسته بر وى خرده بگيرد و بگويد حسين در اينجا خطا كرده است. دور و نزدكى، قيام حسين را براى شهادت، صحيح مى دانند.
حسين، در اين صد و اندى روز كه در مكه بماند، چه كرد؟ و چه فعاليتى داشت؟! بر ما مجهول است. چون تاريخ و اخبار، از آن سخن نمى گويند.
آن چه مسلم است، آن است كه اگر حسين فعاليتى سياسى انجام داده بود، پنهان نمى ماند، چون حسين، كار نهانى نداشت. چون ساكنان و زائران مكه، حسين را مى نگرسيتند. در اين صد و اندى روز، به جمع سپاه نپرداخت. فرستادگانى براى دعوت به هيچ شهرى نفرستاد، به جز بصره كه تفصليش خواهد آمد.
به تربيت چريك اشتغال پيدا نكرد. به سوى جنگ پارتيزانى، قدمى بر نداشت. به ترور دست نزد و همه اين گونه كارها، از او ساخته بود و توانايى انجام دادن آن ها را داشت. ياران با وفايى داشت كه از وى همه گونه اطاعت مى كردند. چرا؟! چون حسين، در پى شهادت بود و اين كارها با شهادت تنافى داشت.
حسين (ع)، در مسجدالحرام مى نشست و با مردم گفت و گو مى كرد و به وعظ و ارشاد مى پرداخت. مسلمانان، گردش جمع شده و ازخوان فضلش بهره مى گرفتند.
نقل است كه در مسجدالحرام، اقامه جماعت مى كرده.و چه كسى از حسين شايسته تر؟! مسافران اسلام، از راه هاى دور مى رسيدند و از اوضاع گوشه هاى مختلف كشور اسلام گزارش مى دادند.
دستگاه يزيدى، از مراقبت حسين غافل نبود و حضرتش را تحت نظر ميداشت و حسين، مى دانست.
يزيد، وقتى كه ديد حسين از چنگش در مدينه بيرون شد و ديگر به آسانى دسترسى به او ندارد و كشتن حسين كار آسانى نيست، از ابن عباس تقاضاى پا درميانى كرد، تاحسين (ع) را از مخالفت باز گرداند.
نامه اى، براى ابن عباس نوشت. مشاوران يزيد و همكاران قدرت، نهايت زيركى رادر نوشتننامه به كار بردند.
اينك نامه يزيد:
حسين (ع) پسر عم تو، و عبدالله زبير دشمن خدا، از بيعت من خوددارى كردند و به مكه رفتند و مى خواهند فتنه و آشوب راه بيندازند. پسر زبير، هر چه زودتر به كيفر خواهد رسيد و شمشير، سزاى او خواهد بود، ولى دوست مى دارم كه از حسين (ع) به شما اهل بيت، شكوه كنم. به من خبر رسيده كه دسته اى از مردم عراق كه در شمار دوستان حسين هستند، نامه هايى به او نوشته و براى خلافت دعوتش نمودند وحسين نيز دعوت را اجابت كرده است. البته شما مى دانيد كه پيوند خويشاوندى ميان ما و شما، حرمتى بزرگ دارد و حسين اين پيوند را قطع كرده است!
اكنون كه تو پيشواى اهل بيت و مهمتر رجال ديار خود هستى، حسين را ديدار كن و بكوش كه وى را از ايجاد شكاف ميان مسلمانان و فتنه انگيزى باز دارى. اگر سخن تو پذيرفته شد و از كرده پشيمان گرديد. از من امان خواهد يافت و بخشش هاى بى كران، بر او روا خواهيم داشت....
كوشش ابن عباس و نويد بخشش هاى بى كران يزيد، نتوانست در عزم راستين حسين (ع) رخنه اى ايجاد كند و حضرتش را، از قيام براى شهادت باز گرداند.
يزيد، تصميم گرفت كه حسين را در خانه خدا ترور كند! كعبه اى را نابود، و كعبه اى را بى احترام گرداند!
درقانون اسلام، صيد حرم جايز نيست، كندن درخت حرم جايز نيست، ولى در قانون يزيد، كشتن برترين انسان ها در حرم، رواست!
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر