در كتاب رياض الشهادة مسطور است كه : در يكى از بلاد روم درختى بود كه در روز عاشورا پيوسته از آن خون مى ريخت ، كه بنده از جمعيت كثيرى از تجار و مترددين شنيده ام :
در روز عاشورا نزديك بزوال آفتاب شاخه از آن درخت سرازير مى شود و از برگهاى آن قطرات خون مى چكد تا غروب آفتاب بعد از آن شاخه هاى درخت خشك مى شود تا سال ديگر باز شاخ و برگ مى دهد و دوباره روز عاشورا در همان وقت بهمان طور در مى آيد.
هر سال جمع كثيرى بزيارت آن درخت مى روند و در آن روز تعزيه و عزادارى براى حضرت سيدالشهداء (ع ) مى نمايد.(1)
دلا بيا كه رَه يار اختيار كنيم
مدار كار بر اين پايه استوار كنيم
غبار و گرد معاصى نشسته بر دل ما
به آب ديده ز دل شستشو غبار كنيم
به ياد كرببلا خاك يوسف زهرا(س )
دل تپيده رها تا ديار يار كنيم
به صد نياز دمى در كنار او باشيم
قرار بر دل محزون و بى قرار كنيم
نثار لاله رخان شهيد و لب تشنه
درود و رحمت بى حدّ و بى شمار كنيم
در اين مصيبت عظمى كه نيست ثانى آن
سز است گريه كه در ليل و النهار كنيم
ز اشك و ماتم امروز در عزاى حسين
براى روز دگر كسب اعتبار كنيم
در اين عزاى حسينى چه جان و دلها سوخت
نگاه دل چو به هر گوشه و كنار كنيم
خدا بود كه نصيبى شود زيارت او
طواف عشق ز شش گوشه مزار كنيم
روان ما همه شادان شود اگر حامد
ز ديده اشك روان بهر او نثار كنيم
------------------------------------------------
1-رياض الاحزان.
----------------------------------------
على مير خلف زاده