0

طلوع پنجمين آذرخش ولايت

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

طلوع پنجمين آذرخش ولايت

روزي پيامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه وآله)به جابر كه يكي از علاقه مندان خاص خاندان نبوت است، مي فرمايد: "بعد از من، شخصي از خاندان مرا خواهي ديد كه اسمش اسم من خواهد بود. او درهاي دانش را به روي مردم خواهد گشود." و اين هنگامي بود كه آن فرد هنوز چشم به جهان نگشوده بود.سالها از اين جريان گذشت. زمان پيشواي چهارم رسيد. روزي جابر از كوچه هاي مدينه عبور مي كرد كه چشمش بر ايشان افتاد. وقتي دقت كرد، ديد نشانه هايي كه پيامبر(ص) فرموده بود، عيناً در او هست. پرسيد: اسم شما چيست؟ فرمود: اسم من محمد بن علي بن الحسين(ع) است. جابر بوسه اي بر پيشاني ايشان زد و گفت: جد شما پيامبر به وسيله من به شما سلام رساندند.
سال57 هجري بود. پنجمين آذرخش ولايت در آسمان مدينه طلوع كرد و مدينه، اين پيوندگاه عرش و فرش، دوباره نورباران شد. بشارتي ديگر بود بر سرزمين جانها و ارواح خسته تا آنان را به روشنايي اميد و نزهتگاه كبريايي كشاند.
نور وجود مبارك امام محمد باقر(ص) بر زمينيان متجلي شد. هم او كه سالها پيش رسول گرامي اسلام(ص) ميلادش را مژده داده بود و توسط جابربن عبدا... انصاري به وي سلام رسانده بود. مادر ايشان حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي(ع) است. بدين ترتيب، آن حضرت، هم از جانب مادر و هم از جانب پدر، فاطمي و علوي بوده اند.
ايشان را به اين علت كه درياي دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكار نمود، "باقرالعلوم" لقب دادند.پس از واقعه عاشورا تا سن 38سالگي در كنار پدر بزرگوارشان هادي بودند و پس از شهادت امام زين العابدين(ع) زمام كاروان ولايت را به دست گرفتند. ساليان امامت امام محمد باقر(ع)(114-95) از يك طرف مصادف بود با فروپاشي و انحلال حكومت اموي و انتقال و چرخش قدرت به فرزندان عباس و از يك سو مقارن با عصر نهضت ترجمه و نشر و بازنمايي انديشه هاي منطقي و فلسفي و كلامي و احياناً خارج از مرزهاي اسلام و گسترش طيف وسيع مباحث و مقالات عقيدتي در سطوح مختلف جامعه آن روزگار.
شخصيت اخلاقي امام(علیه السلام)
در گفتار راستگوترين، و در ديدار گشاده روترين، و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود. از خوف خدا بسيار مي گريست. قسمت عمده اي از درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامش در مزرعه كار مي كرد. در مورد نمونه اي از مكارم اخلاقي حضرتش روايت است كه "مردي از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه امام بسيار مي آمد و به آن گرامي مي گفت "... در روي زمين بغض و كينه كسي را بيش از تو در دل ندارم و با هيچ كس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم و عقيده ام آن است كه اطاعت خدا و پيامبر و اميرمؤمنان در دشمني با توست. اگر مي بيني به خانه تو رفت و آمد دارم، به آن جهت است كه تو مردي سخنور و اديب و خوش بيان هستي. در عين حال، امام(ع) با او مدارا مي فرمود و به نرمي سخن مي گفت. چندي گذشت كه مرد شامي بيمار شد و مرگ را روياروي خويش ديد و از زندگي نااميد شد و وصيت كرد كه چون درگذرد، ابوجعفر "امام باقر(ع)" بر وي نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند. بامداد، وقتي او به مسجد آمد و امام را ديد كه نماز صبح را به پايان برده و به تعقيبات نماز نشسته اند، عرض كرد: آن مرد شامي به ديگر سراي شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد. فرمودند: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم. پس برخاستند و دو ركعت نماز خواندند و دستها را به دعا برداشتند. سپس به سجده رفتند و تا طلوع خورشيد در سجده ماندند. آنگاه به خانه شامي آمدند. بر بالين او نشستند و او را صدا زدند و او پاسخ داد. امام او را نشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتي طلبيده و به كام او ريختند و به بستگانش فرمودند غذاهاي سرد به او بدهند و خود بازگشتند. پس از مدتي كوتاه، مرد شامي شفا يافت و نزد امام آمد و گفت: "گواهي مي دهم كه تو حجت خدا بر مردماني..."(1)

پی نوشتها

1- امالي شيخ طوسي/ص261

سعيده حقيقي--روزنامه قدس

یک شنبه 26 آذر 1391  10:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها