0

اراده‌ فولادي داشتم

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

اراده‌ فولادي داشتم

 

 
اعتياد به مواد مخدر و سرقت، مردي به نام علي ـ ب را زماني كه 20 سال بيشتر نداشت به زندان انداخت؛ البته شاكي او پدرش بود. علي كه حالا مردي 50 ساله است در گفت‌وگويي كوتاه داستان زندگي‌اش را تعريف كرده است.

 

 

چرا پدرت از تو شكايت كرد؟

من از 16 سالگي معتاد شده بودم و مدرسه هم نمي‌رفتم. پدرم چند بار سعي كرد من را ترك بدهد اما هر دفعه دوباره شروع مي‌كردم. دفعه آخر كه ترك كردم براي اين‌كه ديگر سراغ دوستانم نروم و آلوده نشوم مرا به مغازه خودش برد تا آنجا مشغول به كار شوم. او در جنوب شهر مغازه كادوفروشي داشت. من آن دوران دوباره معتاد شده بودم و از دخل، پول كش مي‌رفتم تا مواد بخرم. وقتي پدرم فهميد، از من شكايت كرد و به زندان افتادم.

فكر مي‌كني چرا پدرت اين كار را كرد؟

 

مي‌خواست من را ادب كند. مي‌خواست كاري كند كه سرم به سنگ بخورد. بعد از 8 ماه كه آزاد شدم گفت ديگر كاري به من ندارد و بايد خودم براي خودم زندگي كنم و حاضر نيست هيچ كمكي بكند. من در همان دوران زندان خيلي فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه مي‌خواهم درست زندگي كنم، اما پدرم حرفم را باور نمي‌كرد.

زندگي جديد را چطور شروع كردي؟

 

دنبال كار گشتم و پس از دو هفته در يك كارگاه آسفالت‌سازي مشغول به كار شدم. كار خيلي سختي بود. عرق آدم را درمي‌آورد و خيلي خسته مي‌شدم، اما برايم خوب بود چون هرچه بيشتر زحمت مي‌كشيدم احتمال اين‌كه دوباره سراغ مواد بروم كمتر مي‌شد.

بعد از آن ديگر مواد مصرف نكردي؟

 

هيچ‌وقت. حتي سيگار هم نمي‌كشيدم. هنوز هم نمي‌كشم. البته خيلي سخت بود و هر چند وقت يك‌بار وسوسه مي‌شدم، اما با خودم مبارزه مي‌كردم. ترك اعتياد اراده خيلي قوي مي‌خواهد. آدم بايد مثل فولاد باشد.

چه مدت در كارگاه ماندي؟

 

يك سال آنجا كار كردم و بعدش در يك مرغ‌فروشي نزديك مغازه پدرم مشغول به كار شدم. اين كار راحت‌تر بود. حقوقش هم كمي بيشتر بود. سه سال هم در آن مغازه ماندم و همان موقع بود كه ازدواج كردم. مادرم فرزند دخترخاله‌اش را به من معرفي كرد و من هم مخالفتي نكردم.

درآمدت براي تشكيل خانواده كافي بود؟

 

از روزي كه ازدواج ما قطعي شد پدرم اجازه داد در مغازه پيش خودش كار كنم. من هم تصميم گرفتم دستي به سر و گوش مغازه بكشم. جنس‌هاي نو آوردم و شكل و شيوه كار را كمي عوض كردم. فروش‌مان بيشتر شد.يك آپارتمان كوچك هم در نزديكي خانه پدرم اجاره كردم، البته پول پيش را پدرم داد. او قبلا هم به برادرم همين كمك‌ها را كرده بود. البته برادرم در بانك كار مي‌كند و حقوق خوبي مي‌گيرد. او دانشگاه رفته است و داستان زندگي‌اش با من خيلي فرق مي‌كند. من هم اگر ترك تحصيل نكرده بودم اوضاع و احوالم خيلي بهتر بود. هنوز هم افسوس مي‌خورم چرا درس نخواندم. آن موقع عقلم درست كار نمي‌كرد.

الان چه كار مي‌كني؟

 

هنوز هم در مغازه پدرم كار مي‌كنم. البته پدرم خودش را بازنشسته كرده و مادرم هم دو سال قبل فوت شد. از آن زمان من و همسرم به خانه پدرم رفتيم و با او زندگي مي‌كنيم. يك دختر سه ساله هم دارم كه همه عشق و اميد من است. خيلي دوستش دارم ولي نگران هستم وقتي بزرگ شد و داستان زندگي‌ام را فهميد درباره پدرش چه فكر مي‌كند. دوست ندارم فكر كند من آدم بدي هستم. شايد هم چيزي به او نگفتم، البته باز هم ممكن است خودش از اين و آن بشنود.

غير از ترك تحصيل چه اشتبا‌هات ديگري مرتكب شدي كه حالا پشيمان هستي؟

 

اعتياد. اعتياد آدم را بيچاره مي‌كند مغزش را خراب مي‌كند من تحت‌تاثير دوستانم معتاد شدم. از همان اول نبايد با آنها رفاقت مي‌كردم. پدرم هميشه مي‌گفت آنها بچه‌هاي درستي نيستند ولي گوش من بدهكار نبود. كار كردن در آسفالت‌سازي خيلي به من كمك كرد خودم را بسازم و الان از اين تجربه راضي هستم.

 

جمعه 3 شهریور 1391  9:07 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها