0

رد پـــــــا ! ...

 
ayesh1344
ayesh1344
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 5083
محل سکونت : خوزستان

رد پـــــــا ! ...

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند.
روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند.
در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود.
هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ...
بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود.
او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.
این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود.
سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.

خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.
دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.

جمعه 23 مهر 1389  8:12 AM
تشکرات از این پست
mrazeghi
masoud1138
masoud1138
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 551
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:رد پـــــــا ! ...

باز هم از این جور داستان ها بذارید. 

 

Mahdi is my hope

وبلاگ شیفته

 

 

جمعه 23 مهر 1389  8:46 AM
تشکرات از این پست
shayan00
shayan00
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 183
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:رد پـــــــا ! ...

خداجون دوست دارم خیلی زیاد

جمعه 23 مهر 1389  9:18 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها