0

بوي نان و خون

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بوي نان و خون

 
1391/02/03   

بانك سوژه ايثار و شهادت (191)

بوي نان و خون

فداكاري و ايثار مادر را هيچگاه فراموش نمي كند. زماني كه نان مي پزد و به قدر احتياج خانواده برمي دارد و باقي را ميان رزمندگان تقسيم مي كند. آن ها هم مادر را مي شناسند و زماني كه مهماتشان تمام مي شود، جعبه هاي خالي را به مادر مي دهند تا به جاي هيزم استفاده كند.

فداكاري و ايثار مادر را هيچگاه فراموش نمي كند. زماني كه نان مي پزد و به قدر احتياج خانواده برمي دارد و باقي را ميان رزمندگان تقسيم مي كند. آن ها هم مادر را مي شناسند و زماني كه مهماتشان تمام مي شود، جعبه هاي خالي را به مادر مي دهند تا به جاي هيزم استفاده كند. از زماني كه حملات عراق شروع مي شود، مادر اجازۀ آوردن آب از شط را به بچه ها نمي دهد تا مبادا اتفاقي برايشان بي افتد.
مادر در حال پختن نان اسبوي نان و خون
فداكاري و ايثار مادر را هيچگاه فراموش نمي كند. زماني كه نان مي پزد و به قدر احتياج خانواده برمي دارد و باقي را ميان رزمندگان تقسيم مي كند. آن ها هم مادر را مي شناسند و زماني كه مهماتشان تمام مي شود، جعبه هاي خالي را به مادر مي دهند تا به جاي هيزم استفاده كند. از زماني كه حملات عراق شروع مي شود، مادر اجازۀ آوردن آب از شط را به بچه ها نمي دهد تا مبادا اتفاقي برايشان بي افتد.
مادر در حال پختن نان است. برادر شش ساله در كنار مادر مي نشيند و برادر بزرگتر هم نان ها را مي شمارد. زماني كه به عدد يازده مي رسد، زمين مي لرزد. مادر با صداي فرياد خود را به روي كودكانش مي اندازد. بعد از چند لحظه برادر بزرگتر مادر و برادر شش ساله را غرق در خون مي بيند.
زماني كه مادر را از خانه بيرون مي برند، هنوز بوي نان داغ و خون به مشام مي رسد.
ت. برادر شش ساله در كنار مادر مي نشيند و برادر بزرگتر هم نان ها را مي شمارد. زماني كه به عدد يازده مي رسد، زمين مي لرزد. مادر با صداي فرياد خود را به روي كودكانش مي اندازد. بعد از چند لحظه برادر بزرگتر مادر و برادر شش ساله را غرق در خون مي بيند.
زماني كه مادر را از خانه بيرون مي برند، هنوز بوي نان داغ و خون به مشام مي رسد.

انتهاي پيام/
 
 
یک شنبه 3 اردیبهشت 1391  10:14 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها