تفسير نمونه ج : 7ص :339
الذين كفروا)
و اين است كيفر افراد بى ايمان ! ( و ذلك جزاء الكافرين) ولى با اين حال درهاى توبه و بازگشت را به روى اسيران و فرار كنندگان از كفار باز گذارد كه اگر مايل باشند به سوى خدا باز گردند و آئين حق را بپذيرند ، لذا در آخرين آيه مورد بحث مىگويد : سپس خداوند بعد از اين جريان توبه هر كس را بخواهد ( و او را شايسته و آماده براى توبه واقعى بداند ) مىپذيرد ( (ثم يتوب الله من بعد ذلك على من يشاء
جمله يتوب كه با فعل مضارع ذكر شده و دلالت بر استمرار دارد مفهومش اين است كه درهاى توبه و بازگشت همچنان به روى آنها باز و گشوده است .
چرا كه خداوند آمرزنده و مهربان است هيچگاه درهاى توبه را به روى كسى نمىبندد ، و از رحمت گسترده خود كسى رانوميد نمىسازد ( (و الله غفور رحيم
اكنون كه تفسير آيات به طور فشرده روشن شد ، بايد به نكات مهمى كه در لابلاى همين بحث وجود دارد ، توجه كرد:
1- غزوه عبرتانگيز حنين
حنين سرزمينى است در نزديكى شهر طائف و چون اين غزوه در آنجا واقع شد به نام غزوه حنين معروف شده ، و در قرآن از آن تعبير به يوم حنين شده است نام ديگر آن غزوه اوطاس و غزوه هوازن است ( اوطاس نام
تفسير نمونه ج : 7ص :340
سرزمينى در همان حدود ، و هوازن نام يكى از قبائلى است كه در آن جنگ با مسلمانان درگير بودند) .
اين غزوه از آنجا شروع شد كه بنا بگفته ابن اثير در كامل طايفه بزرگ هوازن هنگامى كه از فتح مكه با خبر شدند رئيسشان مالك بن عوف آنها را جمع كرد و به آنها گفت ممكن است محمد بعد از فتح مكه به جنگ با آنها برخيزد ، و آنها گفتند پيش از آنكه او با ما نبرد كند صلاح در اين است كه ما پيش دستى كنيم .
هنگامى كه اين خبر به گوش پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) رسيد به مسلمانان دستور داد آماده حركت به سوى سرزمين هوازن شوند .
گرچه در باره جريان اين جنگ و كليات آن در ميان مورخان تقريبا اختلافى نيست ولى در جزئيات آن روايات گوناگونى ديده مىشود كه كاملا متفق نيستند و ما آنچه را ذيلا به طور فشرده مىآوريم طبق روايتى است كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان آورده است .
در آخر ماه رمضان يا در ماه شوال سنه هشتم هجرت بود كه رؤساى طايفه هوازن نزد مالك بن عوف جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را بهمراه آوردند تا به هنگام درگيرى با مسلمانان هيچكس فكر فرار در سر نپروراند و به اين ترتيب وارد سرزمين اوطاس شدند .
پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پرچم بزرگ لشكر را بست و به دست على (عليهالسلام) داد و تمام كسانى كه براى فتح مكه پرچمدار بخشى از لشكر اسلام بودند بدستور پيامبر با همان پرچم به سوى ميدان حنين حركت كردند .
پيامبر مطلع شد كه صفوان ابن امية مقدار زيادى زره در اختيار دارد به نزد او فرستاد و يك صد زره به عنوان عاريت از او خواست ، صفوان سؤال كرد براستى عاريه است يا غصب ؟ پيامبر
تفسير نمونه ج : 7ص :341
(صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : عاريهاى است كه ما آنرا تضمين مىكنيم و سالم بر مىگردانيم صفوان يكصد زره به عنوان عاريت به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) داد ، و خود شخصا با حضرت حركت كرد .
دو هزار نفر از مسلمانانى كه در فتح مكه اسلام را پذيرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام كه همراه پيامبر براى فتح مكه آمده بودند كه مجموعا دوازده هزار نفر مىشدند براى ميدان جنگ حركت كردند .
مالك بن عوف كه مرد پر جرئت و با شهامتى بود به قبيله خود دستور داد غلافهاى شمشير را بشكنند و در شكافهاى كوه و درههاى اطراف ، و لابلاى درختان ، بر سر راه سپاه اسلام كمين كنند ، و به هنگامى كه در تاريكى اول صبح مسلمانان به آنجا رسيدند يكباره به آنان حملهور شوند و لشكر را در هم بكوبند .
او اضافه كرد : محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با مردان جنگى هنوز روبرو نشده است تا طعم شكست را بچشد ! .
هنگامى كه پيامبر نماز صبح را با ياران خواند فرمان داد به طرف سرزمين حنين سرازير شدند ، در اين موقع بود كه ناگهان لشكر هوازن از هر سو مسلمانان را زير رگبار تيرهاى خود قرار دادند گروهى كه در مقدمه لشكر قرار داشتند ( و در ميان آنها تازه مسلمانان مكه بودند ) فرار كردند ، و اين امر سبب شد كه باقيمانده لشكر به وحشت بيفتند و فرار كنند .
خداوند در اينجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمايت آنها برداشت زيرا به جمعيت انبوه خود مغرور بودند ، و آثارشكست در آنان آشكار گشت .
اما على (عليهالسلام) كه پرچمدار لشكر بود با عده كمى در برابر دشمن ايستادند و همچنان به پيكار ادامه دادند .
تفسير نمونه ج : 7ص :342
(در اين هنگام پيامبر در قلب سپاه قرار داشت) .
و عباس عموى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و چند نفر ديگر از بنى هاشم كه مجموعا از نه نفر تجاوز نمىكردند و دهمين آنها ايمن فرزند ام ايمن بود اطراف پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را گرفتند .
مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقبنشينى از كنار پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) گذشت ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به عباس كه صداى بلند و رسائى داشت دستور داد فورا از تپهاى كه در آن نزديكى بود بالا رود و به مسلمانان فرياد زند يا معشر المهاجرين و الانصار يا اصحاب سورة البقرة يا اهل بيعت الشجرة الى اين تفرون هذا رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) .
اى گروه مهاجران و انصار ! و اى ياران سوره بقره ! و اى اهل بيعت شجره ! به كجا فرار مىكنيد ؟ پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اين جا است! .
هنگامى كه مسلمانان صداى عباس را شنيدند بازگشتند و گفتند لبيك ، لبيك مخصوصا انصار در اين بازگشت پيش قدم بودند ، و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن كردند ، و با يارى پروردگار به پيشروى ادامه دادند ، آنچنان كه طايفه هوازن به طرز وحشتناكى به هر سو پراكنده شدند و پيوسته مسلمانان آنها را تعقيب مىكردند .
حدود يكصد نفر از سپاه دشمن كشته شد و اموالشان به غنيمت به دست مسلمانان افتاد و گروهى نيز اسير شدند .
و در پايان اين نقل تاريخى مىخوانيم كه پس از پايان جنگ نمايندگان قبيله هوازن خدمت پيامبر آمدند و اسلام را پذيرفتند و پيامبر محبت زياد به آنها كرد و حتى مالك بن عوف رئيس و بزرگ آنها اسلام را پذيرفت ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اموال و اسيرانش را به او بر گرداند ، و رياست مسلمانان قبيلهاش را به او واگذار كرد .
تفسير نمونه ج : 7ص :343
در حقيقت عامل مهم شكست مسلمانان در آغاز كار علاوه بر غرورى كه به خاطر كثرت جمعيت پيدا كردند وجود دو هزار نفر از افراد تازه مسلمان بود كه طبعا جمعى از منافقان ، و عدهاى براى كسب غنائم جنگى و گروهى بى هدف در ميان آنها وجود داشتند ، و فرار آنها در بقيه نيز اثر گذاشت .
و عامل پيروزى نهائى ، ايستادگى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و على (عليهالسلام) و گروه اندكى از ياران و يادآورى خاطره پيمانهاى پيشين و ايمان به خدا و توجه به حمايت خاص او بود .