0

یک داستان کوتاه اما جالب

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

یک داستان کوتاه اما جالب

 

يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:

هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده.

 يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل.. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش.

شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين
!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما' يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!

دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه:
دقيقا' منظور منم همين بود!

 

سخن روز :

ما نگوییم بد و میل به نا حق نکنیم   

                                                             جامه کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

                                                              کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 16 تیر 1390  1:23 PM
تشکرات از این پست
ardakan
ardakan
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 198
محل سکونت : یزد

پاسخ به:یک داستان کوتاه اما جالب

 داستان طنزی بود ولی این امکان واقعی هم داره !

موفق باشید

خدانگه دار

 

پنج شنبه 16 تیر 1390  2:36 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها