0

روی احساس لطیفم پا نذار

 
farhad1335
farhad1335
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 269
محل سکونت : آذربایجان غربی

روی احساس لطیفم پا نذار

 

روی احساس لطیفم پا نذار
طعنه بر بی خوابی های من نزن
من فرامین خدایم را چنان از بر شدم
گوئیا یک دشت نیلوفر شدم
هر کجا دیدی کمی متروکه است
گل بکار و بر کبوتر ها بخند
رنگ زرد باد پاییزی نشو
پیچکی را روی شب هایت ببر
نو گل احساس خود را هدیه کن
چون جواهر بر صدای باد مست
با نسیم تا پای شب بو ها برو
ضربه ای بر خاطرات بد بزن
گاهی از روی صداقت خنده کن
یا بده بر برگ خشکی رنگ سبز
پا به روی خاک نمناکی گذار
پایکوبان در دل صحرا بچرخ
سر بده آواز مستی را دمی
که ستاره می درخشد بر لبت
نامه های عاشقانه را بخوان
شب به روی پشت بام خانه ات
در زمستان برف ها را لمس کن
کودک دل را به بازی ها ببر
آب را بوسه هایت نوش کن
شعرهایت را به مهمانی ببر
بر بخار شیشه ها قلبی بکش
گاهگاهی هم نگه بر پشت سر
آفتاب ظهر را تسبیح کن
یا برایش کرم شبتابی ببر
زیر باران بوسه بر یاسی بزن
دزدکی در مشت خود رویا ببر
گوش کن از کوه می اید صدا
مرد چوپان باز در نی می دمد
یک شبی تا می شوی مهمان من
طعنه بر بی خوابی های من نزن
کودکانه دست در دستم گذار
من شبیه دشتی از نیلوفرم
روی احساس لطیفم پا نذار

*****************

با سلام یه توضیح کوچیک بدم

اگه تا امروز ننوشتم و وبلاگ به روز نشده بود چون دل نوشتن نداشتم اما باز ...آه باز

از همه دوستانی که تو این مدت بهم سر زدن و بهشون سر نزدم عذر میخوام لینک همه شما دوستان رو میزارم

عشق هایتان رویایی با طعم حقیقت

 

سه شنبه 27 اردیبهشت 1390  6:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها