ترور و جدال در پنهان
عليرضا سميعي نويسنده وبلاگ "دير "، مطلبي با عنوان "ترور و جدال در پنهان " را در وبلاگ شخصي خود منتشر كرده است.
بر اساس اين گزارش در اين مطلب آمده است:
معمولاً تروريسم را در ربط با مفاهيم سياسي يا ابزاري براي سياسيون مي
دانند. در اين شرايط آن را عملي نظامي فرض مي كنند كه با هدف به كرسي
نشاندن خواستي سياسي به انجام مي رسد. در اين صورت يا مي بايست عبارتي
نظير «ترور شخصيت» را نادرست بدانيم يا الزام به كارگيري توام روش نظامي و
مقصد سياسي را كنار بگذاريم. مشكل اينجاست كه ما نمي توانيم هنگام تعريف
مفاهيم، تاريخ آنها را ناديده بگيريم.
زيرا در اين صورت الزام مشاهده، جهت تبيين مفاهيم را بي وجه كرده
ايم. ضرورت مشاهده روند تاريخي براي تبيين چنين مفهومي مثل ضرورت مشاهده
در فعاليت هاي علمي نيست كه با مجادله بر سر نظريه بار بودن مشاهده، در
تحليل هاي فلسفه علمي، مواجه شود زيرا در اين موارد، مصاديق تاريخي هستند
كه مفهوم را مي سازند. به علاوه جدال در موضوع "نظريه بار بودن مشاهدهها
" خود نتيجه يك روشن بيني تاريخي بوده است.
تروريسم به اشكال متفاوت و با مقاصدي همچون خواست هاي نژادي،
ايدئولوژيك و حتي اقتصادي همواره در كار بوده است. از اين رو ترور مي
تواند با روشي غيرنظامي و مقصودي غيرسياسي انجام پذيرد. به جز روش و مقصد
ترور حتي فاعل يا فاعلان ترور نيز در مجموعه واضح و روشني گرد نمي آيند.
نميتوان تروريستها را به سادگي ناراضياني دانست كه مي خواهند عليه نظم مستقر عمل كرده و همه چيز را به هم بزنند.
ترور دولتي كه به نظر كساني چون نوآم چامسكي و ادوارد سعيد از مهمترين
صورت هاي تروريسم محسوب مي شوند را غالباً دولت هاي قدرتمندي رقم مي زنند
كه اتفاقاً در پي استقرار و يا حفظ نظم موجود هستند.
از معاويه كه براي بقاي حكومت اموي امام دوم شيعيان را به شهادت
رساند؛ تا هيتلر كه آتش جنگ جهاني دوم را برافروخت و حتي دولت جورج بوش كه
براي حمله به خاورميانه دست به (درحقيقت به نوعي) خودزني در برج هاي دوقلو
زد، همه براي به اصطلاح حفظ نظم موجود تلاش ميكردند. پس چه عنصر يا
عناصري در فاعل، روش و مقصد ترور، اساسي و هميشگي هستند؟
تروريست ها در طول تاريخ هرگز در مقام كنشگر ظهور نكرده اند. حتي
زماني كه بر سرير قدرت تكيه مي زدند؛ همواره نظمي از پيش موجود وجود داشته
كه تروريست براي بقا يا امحاي آن فعال شده است. از اين رو همواره ثانوي
بوده و واكنشي محسوب مي گردند.
ترور در معنا با پنهان بودن و در مصداق با غياب محقق مي شود.
تروريست هر كه باشد نمي تواند آشكارا عمل كند زيرا در اين صورت با موانع
پيشگيرانه مواجه مي شود يا با برملاشدن رسوا مي گردد.
بر صليب كردن مسيح (ع) عملي تروريستي نبود. اما حمله اينترنتي به
بستر هاي اطلاعاتي كشورها كه در فضايي كاملاً مجازي اتفاق ميافتد عملي
تروريستي است و مهمتر آنكه غايت هرچه باشد به وسيله "به غياب انداختن " به
دست مي آيد.
هدف مي تواند نظامي، سياسي و يا اقتصادي باشد. ولي به هرحال چيزي مي بايست حذف شود.
اين چيز چه شخص باشد، چه تجهيزات يا مكاني خاص، مي بايست از راه به غياب افتادن از كار بيافتد.
اگر مبادي اساسي ترور را واكنشگري، پنهاني بودن و به غياب انداختن
بدانيم، در مورد سوم (يعني به غياب انداختن) با يك سؤال مواجه ميشويم.
نگاهي به تاريخ نشان مي دهد هميشه واكنشگري و در پنهان بودن همراه
ترور بوده است. اما با اين همه چه رخ مي دهد. ترور مي خواهد عمل را از كار
بيندازد. پس آنگاه كه تمام عيار و همه جا حاضر باشد (چنانچه رسانه ها مي
گويند) از راه پخش شدن، غياب را افزايش ميدهد.
نتيجه حضور فزاينده غياب بايد به نوعي همان بي عملي باشد. تقريباً هر
روز پروازهاي هواپيماهاي مسافربري در برخي كشورها با تهديد (بمبگذاري يا
ربوده شدن) مواجه هستند. اما همچون امور ديگر روزمره به فرجام مي رسند.
اعمال همواره و با وسواس انجام مي شوند. نظم همچنان مستقر است و اين تنها
يك معنا دارد. اين كه ترور فعال در جهان ما نه از نوع بر هم زننده نظم،
بلكه از نوع مستقركننده نظم است. ترورهاي از پائين به بالاكه عليه قدرت ها
هستند هرگز نتوانسته اند بر نظم موجود فائق شوند اما ترورهايي كه از
بالابه پائين يعني از قدرتمندان بر ديگران اعمال مي شوند اغلب توفيق آميز
بوده اند.
چهار راه برای رسیدن به آرامش:
1.نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا 2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا 3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا 4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا
پل ارتباطی : samsamdragon@gmail.com
تالارهای تحت مدیریت :
مطالب عمومی کامپیوتراخبار و تکنولوژی های جدیدسیستم های عاملنرم افزارسخت افزارشبکه
دوشنبه 12 بهمن 1388 9:43 PM
تشکرات از این پست